{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پایان فصل اول

\پایان فصل اول /


کوک:حالا هم لباس بپوش و بیا پایین منتظرتم
ویو کوک:رفتم پایین بعد چند دقیقه با یه لباس خیلی قشنگ و کیوت اومد پایین «اسلاید دوم»
کوک:بیا اینم دختره
یونگی:اسمش چیه؟
کوک:نمی‌دونم .....های تو اسمت چی بود؟
دختره:شین هه«بغض»«اسلاید سوم شین هه»
یونگی:شین هه خانم میای بریم شهربازی؟
شین هه:بابایی هم میاد؟«بغض»
کوک:من دیگه باباییت نیستم
یونگی:بیا بریم برات عروسک و بستنی هم میگیرم
شین هه:باشه .........خدافظ بابایی
کوک :خدافظ باباییی«عداشو در آورد»


۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
«۱۰سال بعد»
دیدگاه ها (۱۷)

어린 시절부터 결혼f2p1«10سال بعد »ویو شین هه:۱۰سال از اون روز میگذره...

f2p2یونگی :پس العان بخواب که فردا صبح زود باید بریم شین هه:ا...

پروف عوض شد گممان نکید🌚

③②م.ت:پس دختر قشنگم چه جوری مرد هاااافلش بک ب بعد خاکسپاری ک...

رمان امگا کوچولوی من پارت ۳فردا صبح در عمارت تهیونگویو کوک س...

شوهر یا ارباب

فیک تب p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط