مقدمه
مقدمه
کاش میدونستیم که نمیشه یک آبادی دموکراسی ساخت اگر 🩸 نباشه .
شاید بعد از درد ، خونریزی و شکنجه های فجیع بشه یک جنگل انسانی ساخت که در آینده بهره وری خوبی میدهد.
1
از وقتی که یک خر حرومزاده یاد گرفت مثل مهندس رفتار کنه ، همه چیز عوض شد .
اون موقع ، حداقل پروتکل ها نیاز بودند تا فقط یک زندگی عادی داشته باشیم .
اما این خر لعنتی ؟
دست از کارش بر نداشت .
در واقع تشنه تر شد ، بند کلاهش رو سفت تر کرد و چیز های بیشتری رو ساخت .
جنایت هایی رو ساخت که با گوه تزئین کرده بود .
همه چیز ذوب میشد .
اما مهم این بود ، که اون خر تا خرخره غرق در مهندسی فجیعش بود ...
۲
چاقوی عدالت ، هرچه زمان بیشتری میگذشت کند تر میشد .
در واقع میشد گفت که مردم به جایی رسیده بودند که :
کسی جرات نداشت چاقو رو برداره و سر این خر رو ببُره .
و اتفاقا بر عکس ، بعضی طرفدار این خر شده بودند .
تمام مردم بردگی این سازه ها را میکردند تا فریبی از طلوع را در اسکناس هایی ببینند که خرج سکس و مخدر و گیم و دیوانگی میشود .
و اما جالب این جاست که ما ، هنوز هم جوانمرد بودن را تجربه میکردیم .
اما عاقبت چه میشد ؟
معلوم است .
اگر این مردم رو ضعیف کنیم .
ضعیف تر و ضعیف تر ...
تا جایی که ساکت باشند و متفرقه زندگی کنند .
میتونیم وقتی یک مرد چاق داره باغچه اش را آب میده ، با لگد بندازیمش توی جوی آب .
و اونقدر بزنیمش تا قیافه اش مثل یک پراید تصادفی بشه .
و این آشغال رو به دخترش میفروشیم که توی خونه داره آشپزی میکنه و حاضره برای سوار این ماشین شدن ..........
ام ....
بگم که ....
حاضره هر کاری کنه !
3
از این گوسفند ها میشه آنقدر بهره کشید که خودمون خسته بشیم .
تا ته دیوانگی بریم و برگردیم .
🤣
اما مهمه که حواسمون باشه که چاقوی عدالت هنوز وجود داره ، ولی آنقدر کُند شده که حتی چهل و هفتمین کیک تولدمون رو هم نمیبُره....
خوبه .
همین امروز ها هست که با چوب بیس بال به جان این مردم بی جان بیوفتم ...
۴
حواستان باشد که پروتکل ها را رعایت کنید :
سکوت
فکر نکردن
دست نزدن به چاقوی عدالت
افتخار به بی ناموسی
فراموش کردن حقتون
موفق باشید .
کاش میدونستیم که نمیشه یک آبادی دموکراسی ساخت اگر 🩸 نباشه .
شاید بعد از درد ، خونریزی و شکنجه های فجیع بشه یک جنگل انسانی ساخت که در آینده بهره وری خوبی میدهد.
1
از وقتی که یک خر حرومزاده یاد گرفت مثل مهندس رفتار کنه ، همه چیز عوض شد .
اون موقع ، حداقل پروتکل ها نیاز بودند تا فقط یک زندگی عادی داشته باشیم .
اما این خر لعنتی ؟
دست از کارش بر نداشت .
در واقع تشنه تر شد ، بند کلاهش رو سفت تر کرد و چیز های بیشتری رو ساخت .
جنایت هایی رو ساخت که با گوه تزئین کرده بود .
همه چیز ذوب میشد .
اما مهم این بود ، که اون خر تا خرخره غرق در مهندسی فجیعش بود ...
۲
چاقوی عدالت ، هرچه زمان بیشتری میگذشت کند تر میشد .
در واقع میشد گفت که مردم به جایی رسیده بودند که :
کسی جرات نداشت چاقو رو برداره و سر این خر رو ببُره .
و اتفاقا بر عکس ، بعضی طرفدار این خر شده بودند .
تمام مردم بردگی این سازه ها را میکردند تا فریبی از طلوع را در اسکناس هایی ببینند که خرج سکس و مخدر و گیم و دیوانگی میشود .
و اما جالب این جاست که ما ، هنوز هم جوانمرد بودن را تجربه میکردیم .
اما عاقبت چه میشد ؟
معلوم است .
اگر این مردم رو ضعیف کنیم .
ضعیف تر و ضعیف تر ...
تا جایی که ساکت باشند و متفرقه زندگی کنند .
میتونیم وقتی یک مرد چاق داره باغچه اش را آب میده ، با لگد بندازیمش توی جوی آب .
و اونقدر بزنیمش تا قیافه اش مثل یک پراید تصادفی بشه .
و این آشغال رو به دخترش میفروشیم که توی خونه داره آشپزی میکنه و حاضره برای سوار این ماشین شدن ..........
ام ....
بگم که ....
حاضره هر کاری کنه !
3
از این گوسفند ها میشه آنقدر بهره کشید که خودمون خسته بشیم .
تا ته دیوانگی بریم و برگردیم .
🤣
اما مهمه که حواسمون باشه که چاقوی عدالت هنوز وجود داره ، ولی آنقدر کُند شده که حتی چهل و هفتمین کیک تولدمون رو هم نمیبُره....
خوبه .
همین امروز ها هست که با چوب بیس بال به جان این مردم بی جان بیوفتم ...
۴
حواستان باشد که پروتکل ها را رعایت کنید :
سکوت
فکر نکردن
دست نزدن به چاقوی عدالت
افتخار به بی ناموسی
فراموش کردن حقتون
موفق باشید .
- ۶۶
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط