{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵


تا چشمامو باز کردم دیدم که...
اون ستا پشت درن «نیما نیواد محمد»

صداشون میومد که میگفتن اگه حالش بهتر نشه کاری با نادیا میکنم که تا به حال ندیده باشه (نیما اینو میگفت)
محمد با یه صدای سنگین و گریون گفت چرا این کارو میکنی مگه اصلا دوسش داری و برات مهمه

نیما:«معلومه چی میگی اگه برام مهمنبود که ...»
محمد نذاشت حرفش تموم شه که گف
بس کن اگه برات ارزشی داشت باهاش بازی نمیکردی
و مستقیم بهش میگفتی نه اینکه بخوای با نادیا ...

نیواد لباس محمد و کشید و بردش تو یه اتاق دیگه
نفهمیدم چی گفتن
دوباره دلم خیلی درد گرفت داد زدم تا پرستار بیاد ولی قبل از اون نیما سریع اومد

محمد اومد و گفت برو کنار نیما اومد پیشم
گفت اروم باش گفتم با من حرف نزن
فردا صبح...



🎀مایل به پارت ۶🎀
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶خونه بودم نادیا بهم زنگ زدو گفت ببخشید بابت توهم نزاشت...

🎀👇🏻👇🏻🎀🎀توضیحاتی درباره ی پارت پنج 🎀🌺🌺🌺🌺🌺🌺🥴🌺🌺🌺🌺🌺🌺شما قبلا با ...

پارت ۴ نادیا رو دیدم نادیا بهم گفت نیما به من گفته با تو تو ...

پارت ۱۱🎀نیواد بس کن وگرنه همه چیو بهش میگمنیواد هم بسترو گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط