{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴



نادیا رو دیدم نادیا بهم گفت نیما به من گفته با تو تو رابطست منم که نمیدونستم ناراحت باشم یا خوشحال گفتم خو اره که چی یه لحظه ...
خودمم نفهمیدم چی گفتم نادیا عصبی شد و یه سنگ
به سمتم پرتاب کرد خورد به شکمم
دلم خیلی درد گرف داشتم گریه میکردم

ولی بدو بدو رفتم سمتش و موهاشو خیلی محکم کشیدم
نیما و نیواد و محمد اومدن محمد زنگ زد اورژانس نیوادم نادیا رو گرفت و باهاش دعوا کرد ونیما منو محکم گرفته بود و بغلش به من احساس خوبی داده بود ولی دل دردم نمیزاشت به اینا فکر کنم
منو بردن اورژانس و ....



🎀مایل به پارت ۵💓
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱🎀نیواد بس کن وگرنه همه چیو بهش میگمنیواد هم بسترو گذا...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

پارت ۱۰ 🤣🎀محمد در خونتو زد باز کردی حالتای عصبی داشت نه سلام...

رمان تهیونگ

#in_your_eyespart_10۰ویو کایلاچند ثانیه...کوک حتی نفس هم نمی...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط