{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱🎀

پارت ۱۱🎀



نیواد بس کن وگرنه همه چیو بهش میگم
نیواد هم بسترو گذاشتو رفت
تو هم از محمد پرسیدی چیو میگی
محمدم گفت اگه میخواستم بهت بگم قبل اینکه نیواد بره میگفتم

تو هم گفتی برو دیگه
محمد گفت کجا
توهم گفتی خونت
محمدم گفت تا عاشقم نشی همینجا میمونم
تو هم سرش داد میزدی
بین دادت رفتی تو اتاق و به نیما زنگ زدی
همه چیو بهش گفتی نیما هم گفت فردا اونجام
شب که میخواستی بخوابی محمد بهت یه لیوان 🍷
داد ولی نه یکی نه دوتا خلاصه که اره
رفتی تو اتاقت محمد در زد و گفت بیام تو گفتی بیا ....



صبح شد یکی در زد محمد درو باز کرد نیما بود نیما خیلی محکم اونو زد و بیرونش کرد و درو بست و اومد تو اتاق پیشت تو دل درد داشتی « وایسا وایسا ببین تو تو بطری اب میوه ریخته بودی و محمدم نتونست باهات کاری کنه به خاطر نیما»

به نیما گفتی نگران نباش باهام کاری نکرد کامل حواسم بود
🎀 ولی🎀

سرت گیج میرفت نیما بغلت کرد و بردت بیمارستان و
حدود دو ساعت اونجا بود



دکتر اومدو گفت چیزی نیست فقط ....








مایل به پارت ۱۲🍭🎀
دیدگاه ها (۵)

اره ديگه😂😁

پارت ۱۰ 🤣🎀محمد در خونتو زد باز کردی حالتای عصبی داشت نه سلام...

اواااا😂😁کامنتی که خودم زیر پست قبلی گذاشتم بخون

پارت۸🎀نیما هم نیست و نگران شدی همه مهمونا بودن جز نیما محمد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط