سناریو : ملکه تنجیکو
سناریو : ملکه تنجیکو
پارت: ۸
یونا:چند نفر دوباره خندیدن
برای اولین بار از وقتی وارد اینجا شده بودم
احساس کردم شاید اینجا اونقدرها هم بد نباشه
کاکوچو:خب دیگه تموم شد
همه برید سر کارتون
یونا:کمکم اعضای تنجیکو شروع کردن به پراکنده شدن
بعضیها هنوز موقع رد شدن از کنارم نگاهم میکردن
یهو صدایی اومد
ران:هی دختره
یونا:برگشتم سمتش
اونا هنوز اونجا ایستا ه بودنن
ران: اسمم رانه
ریندو: اسمه منم رندوعه
یونا: اسماتون قشنگه
ران خندید
ران:پس بیا
یونا:کجا
ران:یه دور تنجیکو رو بهت نشون بدیم
ریندو:البته اگه وسط راه فرار نکنی
یونا:اخم کردم
فرار نمیکنم
ران:خوبه
چون اگه فرار کنی رئیس ناراحت میشه
یونا:ناخودآگاه نگاهم سمت ایزانا رفت
اون کمی دورتر ایستاده بود و با کاکوچو حرف میزداما حس کردم حواسش به ما هست
ران:بجنب
یونا:آروم پشت سر ران و ریندو راه افتادم
پارت: ۸
یونا:چند نفر دوباره خندیدن
برای اولین بار از وقتی وارد اینجا شده بودم
احساس کردم شاید اینجا اونقدرها هم بد نباشه
کاکوچو:خب دیگه تموم شد
همه برید سر کارتون
یونا:کمکم اعضای تنجیکو شروع کردن به پراکنده شدن
بعضیها هنوز موقع رد شدن از کنارم نگاهم میکردن
یهو صدایی اومد
ران:هی دختره
یونا:برگشتم سمتش
اونا هنوز اونجا ایستا ه بودنن
ران: اسمم رانه
ریندو: اسمه منم رندوعه
یونا: اسماتون قشنگه
ران خندید
ران:پس بیا
یونا:کجا
ران:یه دور تنجیکو رو بهت نشون بدیم
ریندو:البته اگه وسط راه فرار نکنی
یونا:اخم کردم
فرار نمیکنم
ران:خوبه
چون اگه فرار کنی رئیس ناراحت میشه
یونا:ناخودآگاه نگاهم سمت ایزانا رفت
اون کمی دورتر ایستاده بود و با کاکوچو حرف میزداما حس کردم حواسش به ما هست
ران:بجنب
یونا:آروم پشت سر ران و ریندو راه افتادم
- ۸۷۳
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط