{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت⁶ 💔🥺🏥

پارت⁶ 💔🥺🏥
یک ساعت بعد:/
کوک وقتی چشمام رو باز کردم با یاد اینکه جین به من چی گفت چشمام پر اشک شد، وقتی دور و اطرافمو انالیز کردم دیدم توی اتاقم و ی سرمم به دستم وصله.
جین: کوک حالت خوبه؟
نامی: چرا یک دفعه اینطوری شدی پسر؟
کوک: الان من بدون اون چیکار کنم؟* بغض*
من بدون اون نمیتونم زندگی بکنم؟
جین:حالا کی گفته که بدون اون زندگی کنی؟
کوک: هیونگ شوخی مسخره نکن توی این اوضاع
نامی: مثلاً اوضاع الان چه شه؟
کوک میشه تنهام بزارین؟
جین:نذاشتی حرفم رو کامل بهت بزنم
کوک: کدوم حرف رو؟
جین: اینکه ...
کوک: این که چی؟
نامی: اینکه الان نامرا مراقبت های ویژه هست.
کوک:چ..چی؟*بلند شد از رو تخت*
جین:اروم باش
کوک:منظورت چیه؟
جین:بابام منظورم اینه که الان حالش خوبه
کوک:راست میگی؟*گریه*
نامی:واییی باز داری برای چی گریه میکنی؟
کوک: ...
جین:خوب ..
کوک:میخوام ببینمش
نامی:وایستا سرمت تموم شه بعد والا تو از نامرا هم ضعیف تر شده بودی
کوک: من الان میخوام
جین:باشه بابا وایستا*سرم و از دستش دراورد* خب بیا برو
کوک بلند شد و کفشاشو پوشید و رفت سمت اتاق های مراقبت های ویژه
...
وقتی نامجون اون حرف و زد انگار کل دنیا رو دادن بهم دادن
..
وقتی رقتم پیشش دیدم چشماش بازه پرستار هم داره کاراشو انجام میده ، وقتی منو دید با تمام قدرتش دستاشو بلند کرد و منن براش دست تکون دادم، خواستم برم داخل اتاق که دستی روی شونم مانعم شد
جین:خودت که میدونی نمیدونی؟
کوک:چیو؟
جین:بدو برو لباستو عوض کن
کوک:اوکی*سریع رفت*
...
از اولم قرار نبود اتفاقی بیوفته و گفتم ی زره جو بدم 😁
( فحش ازاد😁)
دیدگاه ها (۲۱۹)

پارت⁷ و اخری💔🥺🏥 کوک بعد عوض کردن لباسش و پوشدن لباس ایزوله ر...

خب خب خب اومدم با ی چند پارتی از نامی😁

پارت⁵ 💔🥺🏥 ...بیمارستان...کوک:هیونگ تروخدااا نجاتش بده من بدو...

پارت⁴💔🥺🏥 نامرا:سرم درد میکنه بزار بخوابم کوک:فدات شم من باید...

در چنگ عشق

ارباب مرگ پارت ۴.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط