{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم


نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

علیرضا قزوه
دیدگاه ها (۱)

غزلی ساختم از وزن النگوهایتبه پریشان شدن قسمتی از موهایتغزلی...

.ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﯾﮏ ﻗﺎﺷﻖ ﺷﮑﺮ … ﺳﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﭘﯿﺶ ﺭﻭﯾﻢ ﻫﻢ ﺑﺰﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ...

خواهی که کسی شوی زهستی کم کنناخورده شراب وصل مستی کم کنبا زل...

کاش یک دفعه، فقط یک بار.... عاشق میشدیبا خبر از اشک و آه و ب...

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط