KIM V
KIM V
part 26
کیموی
ا.ت
اصلا نمیتونستم باور کنم کیم وی ازم خوشش میاد برای همین ندیده اینقدر روش تعصب داشتم!!!
هرچند با خواب های مثبت ۱۸ اخیر میشه فهمید درست میگه!!!
از مامانم شنیده بودم وقتی دو نفر باهم هستند اگر هر دو همو دوست داسته باشند میتونند خودشون رو تو خواب ببینند.
سرمو بلند کردم رو به تهیونگ گفتم:
یعنی منو به عنوان پارتنر قبول داری ؟
تهیونگ اول با بهت بعد با خنده جواب داد:
حتی اگر تو پارتنر من نبودی زمین و زمان را بهم میدوختم تا خرگوش کوچولوی من باشی.
بعد هم دو تا چشمای منو بوسید و گفت:
خانوم شیرینم منو به عنوان مردت قبول میکنی؟
مگه اینکه عقلم شیرین باشه کراش چندین سالم که از شانس خوبم عاشقم شده رو رد کنم
با شرم سرمو به معنای مثبت تکون دادم.
از خوشحالی بلندم کرد و چرخوندم آخرم تو بغلش لهم کرد.
ا.ت: آخخخخخ له شدم تهیونگ کمتر فشار بده.
تهیونگ: نچ برای خودمی باید عطرم بمونه رو تنت همه بفهمند صاحب داری.
امروز زیادی درخشیدی میترسم بدزدنت توت فرنگی.
ات: حقته تا تو باشی چیزیو از من مخفی نکنی دیگه هیچوقت چیزی رو از من مخفی نکن تهیونگ
تهیونگ: توت فرنگی دلت میاد؟!
چقدر لقب جدیدمو دوست داشتم اصلا هر چی که از دهن تهیونگ در میاد دوست دارم.
ا.ت: اوووووم خب چرا که نه زبونمو آوردم بیرون تا شکلک در بیارم.
غافل از اینکه تهیونگ ببری وحشی در خود مخفی کرده بود و سریع زبونم شکار کرد و شروع به خوردن لبای من کرد.
چه حس خوبی داشت اولش فقط تهیونگ منو میبوسید اما بعد یک دقیقه منم دستامو دور گردنش حلقه کردم و شروع کردم بوسیدن.
کمرمو گرفت و به خودش نزدیک تر کرد.
هیچ فاصله ای بینمون نبود
از اونجا که خیلی تهیونگ بلند بود یه ضربه به باس*نم زد
متوجه شدم منظورش چیه
پریدم بالا و پاهامو دور کمرش حلقه کردم
تهیونگ هم با یه دستش باسنم و با یه دستش کمرمو گرفته بود.
هیچوقت فکر نمیکردم عمل چندشی مثل بوسیدن اینقدر لذت بخش باشه.
بعد از دقیقه ها پشت سر هم بوسیدن کمی از هم فاصله گرفتیم تا نفس مون بالا بیاد.
اما هیچکدوم از این فاصله راضی نبودیم.
صدای پا میومد.
تهیونگ با دستاش فشاری به با*سن من آورد که نالم در اومد بعد گذاشتم زمین.
سر و وضعم مرتب کرد و یه بوس سطحی رو لبام گذاشت .
از این همه توجه غرق در لذت بودم که یهو یه نفر گفت:
جکسون: جناب کیم وی اینجا هستید کلی گشتم دنبالتون ۵ دقیقه دیگه مبارزه شروع میشه
تهیونگ: باشه تو برو من الان میام.
اطاعت کرد و رفت
ا.ت: آخیش نزدیک بود گیر بیوفتیم
تهیونگ خندید و گفت: حالا گیر بیوفتیم هیچکس جیگر نداره حرفی بزنه توت فرنگی.
ا.ت: اصلا یادم میره کی هستی تهیونگ
اخم کرد، خندید و لپامو کشید و یه بوسه کوتاه دیگه از لبام گرفت.
و بعد باهم رفتیم.
پروانه ها داشتن تو دلم بندری پرواز میکردن
نزدیک زمین مبارزه از هم جدا شدیم و من رفتم پیش سارا و شين هه نشستم.
برعکس مبارزه قبلی با همه ی اعتمادی که به تهیونگ داشتم دلم شور میزد .
دوست نداشتم یک خراش هم برداره.
تهیونگ و چانگ ووک وارد زمین شدند.
با سوت داور مبارزه شروع شد.
چی چانگ ووک با همون حالت بازی بازی نزدیک میشد و ضربه میزد هرچند از طرف تهیونگ دفع میشد.
یه ربع از مسابقه می گذشت ولی هنوز تهیونگ حمله نکرده بود.
یهو دیدم چی جانگ ووک محکم سمت تهیونگ رفت از ترس بلند داد زدم
ا.ت: مواظب باااااش تهیونگگگگ
ولی خب فرز تر بود و حرکت چانگ ووک بر علیه خودش استفاده کرد و تمام.
تهیونگ چانگ ووک رو ناک کوت کرد.
با خوشحالی من و شين هه و سارا فریاد میزدیم و تهیونگ رو تشویق میکردیم.
تمام سالن به وجد اومده بود.
ویو تهیونگ
من میدونستم کسی حریفم نمیشه اما بخاطر خانوم کوچولوم این مسابقه رو تشکیل دادم .
سارا: کجا غیبت زد یهو پسر گفتیم نمیای مسابقه رو میبازیم.
تهیونگ: یه کار مهم تر از این مسابقه داشتم.
با عشق به ا.ت که گونش گل انداخته بود نگاه کردم.
تهیونگ: خب شوگا وسایل آتیش بازی آماده است؟
خب شروع میکنیم.
تو اون منظره ی زیبا در دل طبیعت
آتش بازی خیلی زیباتر از همیشه بود.
انعکاس آتش بر روی رودخانه می افتاد و منظره ی خیره کننده ای ایجاد کرده بود.
اما من باز هم خرگوشم رو میدیدم که با کیوت ترین حالت در حال دیدن آتش بازی از جمعیت بود.
بلند شدم به جیهوپ فرمان دادم که موسیقی نواخته بشه.
رفتم جلوی ا.ت خم شدم و گفتم:
افتخار رقص با من رو میدید پرنسس
با خجالت دستشو تو دستم گذاشت گفت: البته
وارد جمعیت شدیم دستش رو روی شونم گذاشت
یک دستمو دور کمرش حلقه کردم و اون یکی دست مون رو به هم قفل کردیم.
با ریتم آهنگ شروع کردیم رقصیدن
part 26
کیموی
ا.ت
اصلا نمیتونستم باور کنم کیم وی ازم خوشش میاد برای همین ندیده اینقدر روش تعصب داشتم!!!
هرچند با خواب های مثبت ۱۸ اخیر میشه فهمید درست میگه!!!
از مامانم شنیده بودم وقتی دو نفر باهم هستند اگر هر دو همو دوست داسته باشند میتونند خودشون رو تو خواب ببینند.
سرمو بلند کردم رو به تهیونگ گفتم:
یعنی منو به عنوان پارتنر قبول داری ؟
تهیونگ اول با بهت بعد با خنده جواب داد:
حتی اگر تو پارتنر من نبودی زمین و زمان را بهم میدوختم تا خرگوش کوچولوی من باشی.
بعد هم دو تا چشمای منو بوسید و گفت:
خانوم شیرینم منو به عنوان مردت قبول میکنی؟
مگه اینکه عقلم شیرین باشه کراش چندین سالم که از شانس خوبم عاشقم شده رو رد کنم
با شرم سرمو به معنای مثبت تکون دادم.
از خوشحالی بلندم کرد و چرخوندم آخرم تو بغلش لهم کرد.
ا.ت: آخخخخخ له شدم تهیونگ کمتر فشار بده.
تهیونگ: نچ برای خودمی باید عطرم بمونه رو تنت همه بفهمند صاحب داری.
امروز زیادی درخشیدی میترسم بدزدنت توت فرنگی.
ات: حقته تا تو باشی چیزیو از من مخفی نکنی دیگه هیچوقت چیزی رو از من مخفی نکن تهیونگ
تهیونگ: توت فرنگی دلت میاد؟!
چقدر لقب جدیدمو دوست داشتم اصلا هر چی که از دهن تهیونگ در میاد دوست دارم.
ا.ت: اوووووم خب چرا که نه زبونمو آوردم بیرون تا شکلک در بیارم.
غافل از اینکه تهیونگ ببری وحشی در خود مخفی کرده بود و سریع زبونم شکار کرد و شروع به خوردن لبای من کرد.
چه حس خوبی داشت اولش فقط تهیونگ منو میبوسید اما بعد یک دقیقه منم دستامو دور گردنش حلقه کردم و شروع کردم بوسیدن.
کمرمو گرفت و به خودش نزدیک تر کرد.
هیچ فاصله ای بینمون نبود
از اونجا که خیلی تهیونگ بلند بود یه ضربه به باس*نم زد
متوجه شدم منظورش چیه
پریدم بالا و پاهامو دور کمرش حلقه کردم
تهیونگ هم با یه دستش باسنم و با یه دستش کمرمو گرفته بود.
هیچوقت فکر نمیکردم عمل چندشی مثل بوسیدن اینقدر لذت بخش باشه.
بعد از دقیقه ها پشت سر هم بوسیدن کمی از هم فاصله گرفتیم تا نفس مون بالا بیاد.
اما هیچکدوم از این فاصله راضی نبودیم.
صدای پا میومد.
تهیونگ با دستاش فشاری به با*سن من آورد که نالم در اومد بعد گذاشتم زمین.
سر و وضعم مرتب کرد و یه بوس سطحی رو لبام گذاشت .
از این همه توجه غرق در لذت بودم که یهو یه نفر گفت:
جکسون: جناب کیم وی اینجا هستید کلی گشتم دنبالتون ۵ دقیقه دیگه مبارزه شروع میشه
تهیونگ: باشه تو برو من الان میام.
اطاعت کرد و رفت
ا.ت: آخیش نزدیک بود گیر بیوفتیم
تهیونگ خندید و گفت: حالا گیر بیوفتیم هیچکس جیگر نداره حرفی بزنه توت فرنگی.
ا.ت: اصلا یادم میره کی هستی تهیونگ
اخم کرد، خندید و لپامو کشید و یه بوسه کوتاه دیگه از لبام گرفت.
و بعد باهم رفتیم.
پروانه ها داشتن تو دلم بندری پرواز میکردن
نزدیک زمین مبارزه از هم جدا شدیم و من رفتم پیش سارا و شين هه نشستم.
برعکس مبارزه قبلی با همه ی اعتمادی که به تهیونگ داشتم دلم شور میزد .
دوست نداشتم یک خراش هم برداره.
تهیونگ و چانگ ووک وارد زمین شدند.
با سوت داور مبارزه شروع شد.
چی چانگ ووک با همون حالت بازی بازی نزدیک میشد و ضربه میزد هرچند از طرف تهیونگ دفع میشد.
یه ربع از مسابقه می گذشت ولی هنوز تهیونگ حمله نکرده بود.
یهو دیدم چی جانگ ووک محکم سمت تهیونگ رفت از ترس بلند داد زدم
ا.ت: مواظب باااااش تهیونگگگگ
ولی خب فرز تر بود و حرکت چانگ ووک بر علیه خودش استفاده کرد و تمام.
تهیونگ چانگ ووک رو ناک کوت کرد.
با خوشحالی من و شين هه و سارا فریاد میزدیم و تهیونگ رو تشویق میکردیم.
تمام سالن به وجد اومده بود.
ویو تهیونگ
من میدونستم کسی حریفم نمیشه اما بخاطر خانوم کوچولوم این مسابقه رو تشکیل دادم .
سارا: کجا غیبت زد یهو پسر گفتیم نمیای مسابقه رو میبازیم.
تهیونگ: یه کار مهم تر از این مسابقه داشتم.
با عشق به ا.ت که گونش گل انداخته بود نگاه کردم.
تهیونگ: خب شوگا وسایل آتیش بازی آماده است؟
خب شروع میکنیم.
تو اون منظره ی زیبا در دل طبیعت
آتش بازی خیلی زیباتر از همیشه بود.
انعکاس آتش بر روی رودخانه می افتاد و منظره ی خیره کننده ای ایجاد کرده بود.
اما من باز هم خرگوشم رو میدیدم که با کیوت ترین حالت در حال دیدن آتش بازی از جمعیت بود.
بلند شدم به جیهوپ فرمان دادم که موسیقی نواخته بشه.
رفتم جلوی ا.ت خم شدم و گفتم:
افتخار رقص با من رو میدید پرنسس
با خجالت دستشو تو دستم گذاشت گفت: البته
وارد جمعیت شدیم دستش رو روی شونم گذاشت
یک دستمو دور کمرش حلقه کردم و اون یکی دست مون رو به هم قفل کردیم.
با ریتم آهنگ شروع کردیم رقصیدن
- ۵۲۳
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط