{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین

با خاطرات برادر جاویدالاثر ابراهیم هادی زار زار گریه کردم.
برادر شهید هادی از مادرش خاطراتی را تعریف کرد:
" مادرم بعد از آنکه  اسرا آزاد شدند دیگر حال خوبی نداشت. فقط یخ می خورد و یا برفک های یخچال را می مکید. نگرانش شدم او را نزد پزشک بردم.
دکتر گفت مادرت به ظاهر سالم است و من نمی دانم که چه بیماری دارد.
به پزشک گفتم برادرم سالها است که مفقود الاثر است و مادرم هیچ خبری از او ندارد. پزشک گفت : «جگر مادرت می سوزد» و تنها چیزی که او را آرام می کند یخ است.گفت اگر یخ به او ندهید قبلش از درون منفجر می شود.
مدتی بود مادرم دیگر حالت طبیعی نداشت و هر روز حالش بدتر از گذشته می شد او را به دکتر رساندم و دکتر و تیم پرستاری به دلیل وخامت حالش شروع کردند قلب مادر را ماساژ دادن من که اوضاع را دیدم به دکتر گفتم دست نگه دارید مادرم فوت کرده.
می دانستم قلب مادرم ترکیده است."
با شنیدن این خاطره از برادر ابراهیم هادی ناخودآگاه به زیر لب گفتم «لایوم کیومک یا ابا عبدالله».
دلها بسوزه برای زمانی که اباعبدالله بادوکنده زانو کشان کشان خود را به بالین علی اکبر رساند و 7 بار فریاد می زد ثمره فوآدی. ولدی علی

شادی روح شهدا امام شهدا صلوات

اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
دیدگاه ها (۴)

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

در نیمه های شب پارت دوازدهم(فلش بک زندگی زاندر)

★دوست بچگی...p²توی حیاط بیمارستان قدم می‌زدیم...پرسید:"شغلت ...

#بسم الله الرحمن الرحیمداستان شهید ابراهیم هادی《 شهیدان زنده...

right here waitingاز اتاقی که مادرش توش بود بیرون اومد و به ...

ابراهیم هادی شهیدی که جنبه معروف شدن داشت!پدرش حساسیت زیادی ...

(داستان واقعی غمنگیزی از مرگ انسانیت ؛ خاطرات گفته شده مردی ...

(داستان واقعی غمنگیزی از مرگ انسانیت ؛ خاطرات گفته شده مردی ...

(داستان واقعي غم انگيزي از مرگ انسانيت ؛ خاطرات گفته شده مرد...

میدونم طولانیه ولی بخونید(داستان واقعی غمنگیزی از مرگ انسانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط