کابوس زیبا
کابوس زیبا
پارت²
وقتی از دستشویی اومدم دیدم که...همون مرد...(کوک)داره...گردن یکی رو مارک میکنه..حتما دوست دخترشه...داشتم حسودی میکردم..نه بابا من حسودی کنم؟..غیرممکنه اون فقط یه مرد جذاب و سرد مثل توی فیک هاست...ودف...سرمو انداختم پایین و خواستم برم که دستمو گرفت..دیدم اون دختره خونی شده و افتاده..یهو ترس شدیدی بدنمو پر کرد..اون..همون جئون جونگکوک خون های روی لبش رو لیس زد و ناله ی صداداری زد..
کوک:عاح خیلی خونش بدمزه بود ولی نیاز داشتم(پوزخند)
دستمو توی دستش فشار داد و پوزخندش محو شد و یک قیافه ی جدی گرفت و لبشو سمت گوشم برد و آروم گفت
کوک:نبینم این اتفاق رو به کسی بگی کوچولو!(سرد)
منم از شدت ترس سرمو تکون دادم و سریع از اون مکان رفتم...یعنی اون..خوناشامه؟...غیرممکنه اونا فقط توی داستانان..ولی اگه واقعی باشن چی؟...ناله ای از سردرد کردم و شروع به کارم کردم که یونا اومد سمتم
یونا:ات چرا اینقدر دستشویی رفتنت طول کشید؟
ات:مهم نیست..زیاد داشتم
یونا:(خنده)باشه چندش برو سراغ کارت
ات:(خنده)باشه
(۶ روز بعد)
لباسمو پوشیدم(عکسشو میزارممم) و دست تهیونگو گرفتم و سوار ماشینش شدیم..وقتی رسیدیم ماشینو پارک کرد و پیاده شدیم و از اونجا دور شدیم و رفتیم توی جنگل...داشتم توی گوشیم میگشتم و همچنان داشتم راه میرفتم..سرمو بردم بالا و دیدم...تهیونگ نیست!...خواستم بهش اس ام اس بدم که دیدم..وای فای..آنتن..همشون...فاک....یه نفس عمیق کشیدم و توی جنگل میگشتم به امید اینکه تهیونگو پیدا کنم..(دوستان از الان بگم که ته دوس پسر اته)
ویو ته
از جنگل رفتم بیرون..الان ات رو گم کردم...رفتم اداره پلیس که نامجون زنگ زد
نامجون:اوی ته هرچی به ات زنگ میزنم جواب نمیده!
تهیونگ:به منم همینطور....بیا اداره پلیس****
نامجون:اوکی..با جین بیام؟
تهیونگ:نه نه اعصابش سگی میشه
نامجون:اوکی
ویو ات
همینطور که با ترس های درونم راه میرفتم یهو یه صدای عجیب اومد..امیدوار بودم که الان خواب باشم..دور و برم با سرعت نور یکی رد میشد از کنارم...حتی نمیتونستم توی اینجا ببینم کیه...یهو اشکم در اومد و نشستم...از شدت خستگیم خوابم برد
ویو نامجون
سریع رسیدم اداره پلیس..تهیونگو دیدم و سریع به سمتش رفتم
نامجون:احمق چجوری گمش کردی؟
تهیونگ:خودمم نمیدونم..
نامجون:دفعه ی بعد میکشمتون اگه برید جنگل(عصبی)
تهیونگ:باشه باشه...
ویو ات
بیدار شدم..و دیدم که.....
لایک:²⁰
کامنت:¹⁵
پارت²
وقتی از دستشویی اومدم دیدم که...همون مرد...(کوک)داره...گردن یکی رو مارک میکنه..حتما دوست دخترشه...داشتم حسودی میکردم..نه بابا من حسودی کنم؟..غیرممکنه اون فقط یه مرد جذاب و سرد مثل توی فیک هاست...ودف...سرمو انداختم پایین و خواستم برم که دستمو گرفت..دیدم اون دختره خونی شده و افتاده..یهو ترس شدیدی بدنمو پر کرد..اون..همون جئون جونگکوک خون های روی لبش رو لیس زد و ناله ی صداداری زد..
کوک:عاح خیلی خونش بدمزه بود ولی نیاز داشتم(پوزخند)
دستمو توی دستش فشار داد و پوزخندش محو شد و یک قیافه ی جدی گرفت و لبشو سمت گوشم برد و آروم گفت
کوک:نبینم این اتفاق رو به کسی بگی کوچولو!(سرد)
منم از شدت ترس سرمو تکون دادم و سریع از اون مکان رفتم...یعنی اون..خوناشامه؟...غیرممکنه اونا فقط توی داستانان..ولی اگه واقعی باشن چی؟...ناله ای از سردرد کردم و شروع به کارم کردم که یونا اومد سمتم
یونا:ات چرا اینقدر دستشویی رفتنت طول کشید؟
ات:مهم نیست..زیاد داشتم
یونا:(خنده)باشه چندش برو سراغ کارت
ات:(خنده)باشه
(۶ روز بعد)
لباسمو پوشیدم(عکسشو میزارممم) و دست تهیونگو گرفتم و سوار ماشینش شدیم..وقتی رسیدیم ماشینو پارک کرد و پیاده شدیم و از اونجا دور شدیم و رفتیم توی جنگل...داشتم توی گوشیم میگشتم و همچنان داشتم راه میرفتم..سرمو بردم بالا و دیدم...تهیونگ نیست!...خواستم بهش اس ام اس بدم که دیدم..وای فای..آنتن..همشون...فاک....یه نفس عمیق کشیدم و توی جنگل میگشتم به امید اینکه تهیونگو پیدا کنم..(دوستان از الان بگم که ته دوس پسر اته)
ویو ته
از جنگل رفتم بیرون..الان ات رو گم کردم...رفتم اداره پلیس که نامجون زنگ زد
نامجون:اوی ته هرچی به ات زنگ میزنم جواب نمیده!
تهیونگ:به منم همینطور....بیا اداره پلیس****
نامجون:اوکی..با جین بیام؟
تهیونگ:نه نه اعصابش سگی میشه
نامجون:اوکی
ویو ات
همینطور که با ترس های درونم راه میرفتم یهو یه صدای عجیب اومد..امیدوار بودم که الان خواب باشم..دور و برم با سرعت نور یکی رد میشد از کنارم...حتی نمیتونستم توی اینجا ببینم کیه...یهو اشکم در اومد و نشستم...از شدت خستگیم خوابم برد
ویو نامجون
سریع رسیدم اداره پلیس..تهیونگو دیدم و سریع به سمتش رفتم
نامجون:احمق چجوری گمش کردی؟
تهیونگ:خودمم نمیدونم..
نامجون:دفعه ی بعد میکشمتون اگه برید جنگل(عصبی)
تهیونگ:باشه باشه...
ویو ات
بیدار شدم..و دیدم که.....
لایک:²⁰
کامنت:¹⁵
۱۳.۴k
۰۱ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.