شبخاص ...

#شب_خاص. Part 3۵


_ موضوع از اونجا شروع شد که روز جشن بود همه دعوت بودن از جمله خاندان جئون موقع رقص شد همه امگاها منتظر بودن تا بهشون درخواست بدم ولی اون تنها کسی بود که تو چشمم اومد بهش درخواست دادمو اون قبول کرد ولی موقع رقص حتی داخل چشمام هم به زور نگاه کرد
√ خب شاید اون از تو بدش میاد
_ هی هی هی کی همچین چیزی گفته
√ باشه باشه ادامه بده
_ بعد با تمام وارث خاندان ها رفتیم داخل نشیمن قصر تا نوشیدنی بنوشیم ازش پرسیدم که چرا موقع رقص تو چشمام نگاه نکرد حتی اون سه بار منو پیچوند و جوابم رو نداد
√ خب ببین برادر من باید با احساسات صادق باشی اینم که اون یه لحظه از شنیدن این سوال تعجب کنه طبیعیه
_ وای وای وای برادر من کی اینقدر عاقل شده که به من مشورت میده
√ هیییی مسخره نکن من همیشه عاقل بودم
_ اره حتما همینه(زیر لب با کمی خنده)
√ بریم من که غذام تموم شد
_ اره بریم منم دیگه نمیخورم

ویو تهیونگ•
غذا تموم شد پول و حساب کردم و راهی خونه شدیم توی راه حرفی بینمون رد و بدل نشد رسیدیم و رفتیم داخل قصر من رفتم توی اتاقم تا دوش بگیرم ذهنم درگیر شد ولی چرا و چجوری نمیدونم اما عصبی نبودم فقط سردرگم بودم


ویو جونگ کوک•
رسیدم قصر رفتم داخل اتاقم تا دوش بگیرم یه دوش ده مینی گرفتم و اومدم جلوی آیینه تا موهامو خشک کنم ولی فکر نذاشت قلبم تند میزد نمیدونم چرا
شاید از هیجان شاید از ترس یا شایدم از عشق
وایسا وایسا چی دارم میگم نه امکان نداره
من...من...نه امکان نداره

اومدم بیرون و خودمو روی تخت انداختم و به سقف خیره شدم و تو فکر رفتم

چطوری من اینقدر آزادم ولی برخلاف من بقیه شاهزاده ها اینطوری نیستن من هرجایی که بخوام میتونم برم میتونم هرچی بخوام بخرم ولی بقیه نمیتونن خب دلمم براشون میسوزه چون نمیتونن آزاد باشن ولی چرا من همچین وضایفی ندارم نه بعدا باید برم از پدرم بپرسم
همینطوری توی فکر بودم که چیکار کنم اهاااا
فهمیدم میتونم الان نقاشی بکشم بعد یکم استراحت کنم
رفتم روی صندلی جلوی میز نشستم و دفتر و رو باز کردم و با مداد شروع کردم به نقاشی کشیدن هرچی به ذهنم اومد کشیدم

خمارییییی
ببخشید اگه کم شد
برای پارت بعد هشت تا لایک❤️🍀
دیدگاه ها (۱)

#شب_خاص. Part 34یونگی: خداحاف...

شب_خاص. Part 33...:«ستاره قط...

پیوند جادو ۱: P14 (پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط