{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی داداشت بود Part

وقتی داداشت بود.     Part: 3
لونا:
_مامان، میشه بگی این چیه رو صورت یوری؟
جین درحالی که دستای یوری رو گرفته بود به جای دست مادرش اشاره کرد. یک لحظه رنگ صورت لیونا مثل گچ شد ولی بعد به خودش مسلط شد.
_م...م...من نمیدونم.... شاید زمین خورده.
_اوه مامان! این جای دسته رو صورتش!
_ن...نمیدونم شاید تو مدرسه دعوا کرده... چطور حالا؟
_مامان فکر کردی من خرم اینجا؟ مدرسه یوری امروز بخاطر تعمیرات مدرسه تعطیل بود؛ خودت دیشب اینو به من گفتی!(تقریبا داد)
چند ثانیه ای سکوت کل خونه رو فرا گرفت و بعد لیونا با داد گفت: آره، من زدمش! خیالت راحت شد؟ من زدمش چون ازش بدم میومد و تا الانم ذره ای از تنفرم نسبت بهش کم نشده! واقعا درک نکردم که چطور میتونی به یه موش فاضلابی که فقط اومده تو این خونه و جا اشغال کرده و پولامونو میخوره انقدر محبت کنی! همین الانم این دختره رو از این خونه ببرش بیرون....
یوری:
جین چند لحظه با چشمای گرد پر از عصبانیتش به مادرش خیره شد. منم ترسیده بودمو محکم بازوی جین رو چسبیدم.
جین نفس عمیقی کشید و با لحن آرومی که از صدتا فحش بدتر بود گفت: مامان......تو احترامت برای من واجبه ولی نمیتونم بزارم با یوری مثل حیوون رفتار کنی فهمیدی؟ فکر کردی چرا یوری رو آوردم به این خونه؟ چون نیاز داشتم یه آدم مهربون مثل یوری کنارم باشه و منو درک کنه و بتونه تو سخت ترین شرایط زندگیش حالمو خوب کنه. اینو همون اول که یوری رو زیر بارون دیدم متوجه شدم.... حالام اگه قراره یوری از اینجا بره، منم باهاش میرم!
با تعجب به جین نگاه کردم؛ گفتم: جین! مجبور نیستی......
_همین که گفتم یوری من باهات میام!برو تو اتاقت و وسایلتو جمع کن.
.
.
.
.
رفتم تو اتاقمو چمدونمو باز کردم و همه ی وسایلمو توش ریختم. در اتاق باز شد و جین اومد داخل.
_خب وسایلتو جمع کردی؟
_مجبور نبودی بخاطر من جلو مادرت وایسی... اصلا کجا میخوایم بریم؟
جین اومد کنارم نشست و سرمو به سینش چسبوند و گفت: اولن اینکه من نمیتونم ببینم کسی با پرنسسم اینجوری رفتار میکنه و دوما؛ ما یه خونه کوچیک دیگه هم داریم که مامان بابام اونو در اختیار من قرار دادنو در به نام منه.
اشکام شروع به ریختن کردن و گفتم: کیم سوکجین! مرسی هق ازینکه هق پیشمی!
جین موهامو نوازش کرد و گفت: نه من باید ممنون باشم که همچین پرنسسی پیشمه!
پایان.
حس میکنم آخراش خوب تموم نشد🥲
لطفا با نظرات محترمانتون منو خوشحال کنید 💖
دیدگاه ها (۰)

وقتی داداشت بود      Part: 2یوری: صدای پای جین که داشت میومد...

وقتی داداشت بود. part: 1لونا: _دختره ی بی همه چیز! از وقتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط