{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

me My many years of lov

me: My many years of lov
ادامه پارت⑨⑤ جاش نشده بود


نیا: ممنون.... دیروز پریروز فهمیدم مامانم فوت کرده خیلی حالم بد شد فقط تنها چیزی که به ذهنم میرسید خود کشی بود بابام هم که فهمید خود کشی کرد الان هیچ کسیو ندارم (بغض)

ویو روای
میونگ که با اشتیاق نگاهش میکردو یه حرفاش گوش میکرد سر دخترک رو روی شونش گذاشتو سرشو نوازش کردو گفت: تا وقتی که بخوای میتونی گریه کنی ولی بدون وقتی که فقط گریه کنی اشک هاتو هدر دادی چون هیچ معجزه ای اتفاق نمیوفته
دخترک که آروم اشک میریخت انگار الهامش شد سرشو از شونه گرم میونگ برداشت و گفت
دیدگاه ها (۲)

فداشون بشم من جوری که خوشحال شدم بخاطر کارشون مه دارم عررررر...

me: My many years of lovPart:⑥①-هوم چیه دلت خواست(پوزخند جذا...

me: My many years of lovPart:⑤⑨ویو میونگاز عمارت زدم بیرون ر...

حتی اگه پسرم باشه میرینم روش چه برسه مرد باشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط