{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز دوری می خواهم...

چند روز دوری می خواهم...
به خود نزدیک‌شوم...
وضربان این زندگی را دردست بگیرم.....
رگهایش خشک شده....
منی هست که دران زندگی جریان ندارد....
احساس مردگی به من دست داده
این زندگی در این روزها عجیب بوی مردگی میدهد



خودم هم خسته شدم از تکرار تلخی ها
چاره چیست،چیز دیگر در کامم نمی چرخد....
دیدگاه ها (۵)

...

....

...

نوشتم درد دلہایم ،همہ گفتند عالے بودندانستند ڪہ درمانے ،براے...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

پارت ۴ = فیک = عشق خوناشام عمارت لینو بوی سردی می‌داد؛ بوی چ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁸﴿ویو راوی﴾ات هنوز به عکس‌های روی دیوار...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط