{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"هــی,,, روزگــار!!"

"هــی,,, روزگــار!!"
"به چه میــخندی؟"
" بـه کــی "
" بـه مـن "
"منـی کـه فقـط بـاختـم"
"منی که هـمیشه سـهمم از هـرآشـنائـی "خداحافــظی" بود!!
هــه،،،
بخنـد شـاید خنـده دار باشـه قصـه کسـیکه "آدم فروشـی" نکرد!!


برگرد که بین این همه لایک جای لایکت خالیه
دیدگاه ها (۱۸)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.1×هی پسر کانگ وو:ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 26_من آمادمجونگکوک ک...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

P : 29

فاصله یک لبخند تا جنون

✨️✨️✨️✨️✨️سوتفاهم ( چویا ور~) ا.ت یک خبرنگاره و به خاطر شغلش...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

تک پارتی ویو ا.ت امروز به اصرار من با یونگی اومدیم شهربازی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط