(استاد جذاب من) )ლ( پارت 75 `
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 75 `
درحالیکه دست اش در دست جیمین قفل بود سمته میزی قدم برمیداشتند که آن دو دوست نشسته بودن رویه صندلی هاشون جاگیر شدند همه منتظر به لوهان نگاه میکردن بلاخره این سکوت توسط می کو شکسته شد می کو : نمیخواهی چیزی بگی کلافم کردی
لوهان: خوبه چیزه من ..... یادم رفت که چی میخواستم بگم
جیمین : پس که یادت رفت..... بچه گول میزنی خوب میشناسمت پس حرفو نپیچون
لوهان : بهتره سفارش بدیم چون من خیلی گرسنمه گارسون..
جیمین خواست حرفی بزنه اما ات مانع اش شد ات : تخت فشار نزارش
گارسون درحال گرفتن سفارش بود ابتدا روبه ات نمود و حرف اش را بیان کرد گارسون : برای خانم ها منوی جدا داریم برای اینکه رژیم میگیرن غذای مناسبی میتونن سفارش بدن
دختره سریع بیان نمود ات : نه من رژیم نمیگیرم از اون سبزیجات هم واسم نیارید هر چی واسه بقیه میآوردین واسم منم بیارید
گارسون : چشم اما شما اولین خانمی هستید که اینجا اومده ولی چیزای رژیمی نمیخوره
جیمین دست اش را دوره شونه ات حلقه کرد و به خودش نزدیک اش کرد بوسه ای رویه شقیقه اش را بوسید سپس نجوا کرد جیمین : من همینجوری عاشقش شدم با همه متفاوته
دختره خجالت زده تره ای از موهایش را پشته گوش اش داد و با عشوه و صدای زیبایی اسمش را صدا زد ات : جیمین...
دقایقی گذشت و غذا ها رو آوردن .....
ـــــــــــــــــــــــ
تویه اتاق جیمین رویه مبل نشسته مشغول حرف زدن بود مثله همیشه سریع سریع حرف میزد و جیمین هم تیکه مبل بهش خیره شده بود در نهایت خنده ای کرد و و دستش را سریع شقیقه اش گذاشت و بهش زول زد ات : خیلی خجالت کشیدم وقتی با کفش های حموم به مدرسه رفته بودم
جیمین : تو هرچی بپوشی بهت میاد عشق...
با ویبر گوشی اش که جیب شلوار اش را لرزاند حرف اش قطع شد بعد از برداشتن گوشی صفحه اش را لمس کرد و گوشی را گذاشت رویه گوشش ثانیه ای نگذشت که صدای می کو پخش شد می کو : جیمین کجای
مثله مادر شوهر سخت گیر که نمیذاره پسرش با زنش تنها باشه می موقع مزاحم میشد کلافه جواب اش را داد جیمین : باز چی میخواهی
می کو : نمیتونم از این قهوه ساز اسپرسوی جدید فرانسوی استفاده کنم بیا نشونم بده چطوری ازش استفاده کنم
جیمین عصبی بیان نمود جیمین : آره جون خودت برای این تماس گرفتی باشه میام
تماس و به پایان رساند و با کلافگی روبه عشق اش لب زد جیمین : چیکارش کنم اینو
دختره ای کرد و از رویه مبل بلند شد دست اش را دراز کرد سپس جیمین دست اش را گرفت هر دو به سمته درب اتاق حرکت کردن همینکه دختره میخواست درب را باز کنه دست اش توسط جیمین کشیده شد بین درب و خودش اسیرش کرد جیمین : بدون بوسه شب گاهی میری
بلافاصله هایش را رویه لب های اون دختر گذاشت درحالیکه لب بالاش رو مک میزد دستش را رویه پهلو اش حرکت داد چند ثانیه ای نگذشت که ات کمی از خودش دورش کرد همینکه ازش جدا شد سریع درب اتاق را باز کرد و بیرون رفت جیمین خنده ای کرد و دست اش را کشید رویه لب هایش جیمین : خجالتی من ..
درحالیکه دست اش در دست جیمین قفل بود سمته میزی قدم برمیداشتند که آن دو دوست نشسته بودن رویه صندلی هاشون جاگیر شدند همه منتظر به لوهان نگاه میکردن بلاخره این سکوت توسط می کو شکسته شد می کو : نمیخواهی چیزی بگی کلافم کردی
لوهان: خوبه چیزه من ..... یادم رفت که چی میخواستم بگم
جیمین : پس که یادت رفت..... بچه گول میزنی خوب میشناسمت پس حرفو نپیچون
لوهان : بهتره سفارش بدیم چون من خیلی گرسنمه گارسون..
جیمین خواست حرفی بزنه اما ات مانع اش شد ات : تخت فشار نزارش
گارسون درحال گرفتن سفارش بود ابتدا روبه ات نمود و حرف اش را بیان کرد گارسون : برای خانم ها منوی جدا داریم برای اینکه رژیم میگیرن غذای مناسبی میتونن سفارش بدن
دختره سریع بیان نمود ات : نه من رژیم نمیگیرم از اون سبزیجات هم واسم نیارید هر چی واسه بقیه میآوردین واسم منم بیارید
گارسون : چشم اما شما اولین خانمی هستید که اینجا اومده ولی چیزای رژیمی نمیخوره
جیمین دست اش را دوره شونه ات حلقه کرد و به خودش نزدیک اش کرد بوسه ای رویه شقیقه اش را بوسید سپس نجوا کرد جیمین : من همینجوری عاشقش شدم با همه متفاوته
دختره خجالت زده تره ای از موهایش را پشته گوش اش داد و با عشوه و صدای زیبایی اسمش را صدا زد ات : جیمین...
دقایقی گذشت و غذا ها رو آوردن .....
ـــــــــــــــــــــــ
تویه اتاق جیمین رویه مبل نشسته مشغول حرف زدن بود مثله همیشه سریع سریع حرف میزد و جیمین هم تیکه مبل بهش خیره شده بود در نهایت خنده ای کرد و و دستش را سریع شقیقه اش گذاشت و بهش زول زد ات : خیلی خجالت کشیدم وقتی با کفش های حموم به مدرسه رفته بودم
جیمین : تو هرچی بپوشی بهت میاد عشق...
با ویبر گوشی اش که جیب شلوار اش را لرزاند حرف اش قطع شد بعد از برداشتن گوشی صفحه اش را لمس کرد و گوشی را گذاشت رویه گوشش ثانیه ای نگذشت که صدای می کو پخش شد می کو : جیمین کجای
مثله مادر شوهر سخت گیر که نمیذاره پسرش با زنش تنها باشه می موقع مزاحم میشد کلافه جواب اش را داد جیمین : باز چی میخواهی
می کو : نمیتونم از این قهوه ساز اسپرسوی جدید فرانسوی استفاده کنم بیا نشونم بده چطوری ازش استفاده کنم
جیمین عصبی بیان نمود جیمین : آره جون خودت برای این تماس گرفتی باشه میام
تماس و به پایان رساند و با کلافگی روبه عشق اش لب زد جیمین : چیکارش کنم اینو
دختره ای کرد و از رویه مبل بلند شد دست اش را دراز کرد سپس جیمین دست اش را گرفت هر دو به سمته درب اتاق حرکت کردن همینکه دختره میخواست درب را باز کنه دست اش توسط جیمین کشیده شد بین درب و خودش اسیرش کرد جیمین : بدون بوسه شب گاهی میری
بلافاصله هایش را رویه لب های اون دختر گذاشت درحالیکه لب بالاش رو مک میزد دستش را رویه پهلو اش حرکت داد چند ثانیه ای نگذشت که ات کمی از خودش دورش کرد همینکه ازش جدا شد سریع درب اتاق را باز کرد و بیرون رفت جیمین خنده ای کرد و دست اش را کشید رویه لب هایش جیمین : خجالتی من ..
- ۲۲.۶k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط