{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی نشسته روبروی ضریح تو زائری

وقتی نشسته روبروی ضریح تو زائری

بستـه طناب به پنجره فولاد ، شاعری

هی شعرهاش بدون قافیه، بدون وزن

افتاده تکه های غزلهاش توی صحن

درهم شکست ضریح ، فروریخت گنبدت

وقتی کشیدی عبا را تو بر سرت

درهای آسمان گشوده شد و ما رضا شدیم

همسایه غریبـترین آشنـا شدیم

ایران رواق رواق ، پر از صحن عاشقی

زائر نشسته روبروی ضریحت دقایقی

آقا ، من آن کبوتر زخمی خسته ام

صدها دخیل به پنجره فولاد بسته ام

هرکس غریب بود و غریبانه ناله کرد

مثل کبوتری که حرم را بهانه کرد

با یک نگاه خاک خراسان طلا شده

چون آبروی مردم ایران« رضا » شده
دیدگاه ها (۱)

حرم امام رضا کبوترا یادت میاد ؟ ...

کاشكي زود تر برسم... قراره بيام دوباره ، پابـــوست امام رض...

بوی باران و« طلاییه» و خون عاقبت «همت» ما بی سر شد دست «خر...

یادمه اون شبی که تو حرم امام رضا که با هم نشسته بودیم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط