{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیم ساعت پیش

نیم ساعت پیش

خدا را دیدم

که قوز کرده با پالتو مشکی بلندش

سرفه کنان

در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت

و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد

آواز که خواند تازه فهمیدم

پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ..."

حسین پناهی
دیدگاه ها (۳)

***"اکثریت مردم زندگی می‌کنند، بی آنکه نیازی داشته باشند به ...

گوساله: بابا بزرگ یه بار گفتید اگر یکبار بفهمی دیگه نمیتونی ...

صبح همه دوستان ویسگون بخیر,بفرمایید صبحانه,,,

"من همیشه خوشحالم، می دانی چرا؟ چون از هیچکس انتظاری ندارم. ...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رمان دخت من

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت سوم

چند پارتی

نام=)سایه مافیا### پارت هفتم: بازگشتِ سایهروزها در سکوتِ سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط