{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همش بالاسر تهیونگ بود تا بلاخره به هوش اومد

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁸
همش بالاسر تهیونگ بود تا بلاخره به هوش اومد.
-ک-کوکی؟
-جونم؟! بلاخره بیدار شدی؟!
-من... چقد خوابیدم؟
-دو روزه که خوابی عزیزم. الان حالت بهتره؟
-خ-خوبم...
نگاهش به شکمش افتاد که دیگه بزرگ نبود.
-کوکی؟!!
-نگران نباش... نینیمون بلاخره تصمیم گرفت به دنیا بیاد...
-کجاس-
صدای گریه تو اتاق پیچید...
تهیونگ نگاهی به تخت کوچک کنار تخت خودش انداخت و با نوزاد که یه شیطان بود و چهره اش کاملا شبیه خودش بود انداخت.
چشم هاش برق زد و دستاش رو سمت نوزاد دراز کرد.
-میشه بغلش کنمم؟ لطفا کوکییییی
-چرا نشه؟
لبخندی زد و نوزاد رو توی بغل تهیونگ گذاشت که نوزاد ساکت شد و با چشم های تیله ای و درشتش به تهیونگ خیره شد.
-وایییی اون خیلی گوگولیههه
-هوم... شبیه خودته
-نینییییی نانازییییییی
با نوزاد بازی میکرد و میخندید و این جونگکوک بود که در سکوت و با لبخندی محوشون شده بود و دلش میخواست زمان همینجا متوقف بشه.
...
(قابل توجه باید بگم که بچه با بچه انسان متفاوته. سرعت رشدش بیشتره، زودتر چشم هاش رو باز میکنه، حرف میزنه، راه میره و... گفتم یهو جا نخورین و بگین چرا)
چندین ماه بعد...
الان جونگمین هشت ماهش بود. هر روز بیشتر شبیه تهیونگ میشد و بیشتر دل میبرد.
تهیونگ روی اوپن نشونده بودش و سعی داشت بهش یه چیزی بده بخوره.
-بگو عاا
جونگمین اخم کرد و سرش رو کج کرد و مشغول بازی با جغجغه توی دستش شد.
-اذیت نکن دیگه
با دستش قاشق رو پس زد و خودشو تو بغل تهیونگ جا کرد.
تهیونگ بغلش کرد.
-جونگکوک که اومد میگم همون شیر برات بیاره اصلا گور بابای دکت-
-چیکار میکنی- تهیونگ!! میفته!!
جونگکوک با همون حوله دور کمرش سمتشون دوید.
-چرا باید بیفته؟ من بغلش کردم!
-اخه اوپن به این بلندی جای جونگمین کوچولوعه؟
و بغلش کرد و بوسه ای روی بینیش گذاشت.
تهیونگ با اخم بهشون نگاه کرد.
-تو نینی جونگمینی رو بیشتر دوس داری!
و دست به سینه به سمت مخالف رفت.
-وایسا ببینم!
با دست ازادش کمرشو گرفت و سمت خودش چرخوند.
-تو که میدونی اینجوری نیست
-چرا! هست!
کمرشو محکمتر گرفت و به سینه برهنش که به خاطر تازه از حموم اومدن قطرات اب روش می درخشیدن چسبوند.
-تهیونگ هزار بار گرفتم اینبار هم میگم تو رو از همه دنیا و همه مخلوقاتش بیشتر دوست دارم و عاشقتم... انقدر که حتی قابل وصف نیست و زبونم قادر به گفتنش نیست. اصلا هیچوقت قابل مقایسه نیست و به معنای واقعی بحثت فرق میکنه فرشته من...
~~~~~~~~~
منم جونگکوک میخواممممم😭
یکی برام بدزده😭
نظرات یادتون نره ها
کرمم داره میزنه بیرون😔
نظرتون راجب یه پایان بد چیه؟ 😂
#تهکوک#رمان#اسمات#بی_تی_اس#بی_ال
دیدگاه ها (۵۳)

فیک مینویسه فالوش کنین نانازیااااا✨🎀@jeon_katherinee

بچه ها یه فیک گوگولی مینویسه فالوش کنینننن🪼✨@kim.jeon.taekoo...

سلاممن دوست نویسنده یا به عبارتی دیگه ایومی هستم...منو به اس...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁷همه جاهایی که فکر میکرد...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 40یه هفته گذشته بود و حالا جونگکوک میتونست ر...

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²-یه فرشته؟! تهیونگ پلک ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط