{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکیم ژاپنی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود.

حکیم ژاپنی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود. مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر!

حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن.

مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.

حکیم گفت برو یک سال بعد بیا.

یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن.

مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.

حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!

سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند.

مرد این بار گفت: نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید.

حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.

این حکایت فرهنگ ژاپنی ها را نشان می دهد.

نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت دیگران شکست می خورند. به دیگران کار نداشته باش کار خودت را بکن
دیدگاه ها (۱۸)

ﺍﮔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺎﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﺎﺭﯼ ﻗﻠﻌﻪ ﺑﺎﻧﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺠﺖ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺗﻤ...

نقل میکنند که روزی سفره ای گسترانیده و کله پاچه ای بیاوردند....

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از این نابسامانی ...

مردی نزد جوانمردی آمد و گفت : تبرکی میخواهم. جامه ات را به م...

حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود مردی به ا...

فاصله یک لبخند تا جنون

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❹وقتی دخترک به خونه ...

تکاپو پارت 90:بخواب... لطفا... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور کم‌رنگ صبح، آرا...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:۴دست کوک از شدت شوک گوشی ...

مال من باش Part:19ـ فاک بهش...سوهو بلند شد ، پرونده رو برداش...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:73کیم با عصبانیت وارد ماشین شد و یونگی هم سوار ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط