{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مے خواهم مهمانےبگیرم ... .

مے خواهم مهمانےبگیرم ... .
یک مهمانےدو نفره ،
من و .... .
من و خدا !
به صرفِ قهوه ،
قهوه اے تلخ ،
به تلخےِ خودم '
شاید برایش شکر هم گذاشتم
اما نه ... .
نمک مے گذارم !!!
باید خدا را نمک گیر کنم "
مےخواهم اینگونه او را مجبور کنم ؛
مجبور کنم تا او هم مرا دعوت کند
به همان آرامش غریبے
که در کنارش مےتوان داشت ....
دیدگاه ها (۱)

ﺩﻟﺖ ﺗﻨﮓ یک ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ بکنےﺗﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﮕﺬﺭﺩ،ﻭ ﻟﺤﻈ...

دلتنگے؛تنها واژه ایستکه در سطر سطر اشعارم دست و پا مےزندو خو...

شکستن دلبه شکستن استخوان دنده مےمانداز بیرون همه چیز روبراه ...

از پنج انگشتآن که زخمی ست، خاطره دارم

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

- روشنایی تاریکمن همیشه فکر می‌کردم سفید بودن، یعنی دور موند...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_5ویو تهیونگجلسه تازه تموم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط