{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک به سمت مبل روبهرو دیار رفت و نشست

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۶۹



جونگکوک به سمت مبل روبه‌رو دیار رفت و نشست.
از رو میز عسلی مقابلشون سیگارشو برداشت و رو لباش روشن کرد.
تمام مدت نگاه های دیار روی خودش رو حس می‌کرد.

پکی از سیگارش گرفت و به دیار خیره شد که حالا چشماشو ازش میدوزدید.

دودشو بیرون فرستاد.
سرشو به پشتش تکیه داد و به سقف خیره شد گفت:زندگی همیشه اونجوری که فکر میکنی پیش نمیره..بعضی وقتا برای یه قرارداد مسخره زندگیت به گ*ا می‌ره

پک عمیقی از سیگارش گرفت و ادامه داد:من همیشه آدمی بودم که هیچ‌کس حریفم نمیشد.. به حرف هیچکسی گوش نمی‌کردم و هرکاری دلم میخواست میکردم..اما بعد همه‌چیز عوض شد..پدرم قراردادی بست..با خانواده مین..و با هزارجور تهدید مجبور شدم با دختر اون خانواده ازدواج کنم.

دوتا پک پشت سر هم زد و گفت:الانم دارم طلاق میگیرم

سرشو بلند کردو به دیار نگاه کرد که تمام این مدت متعجب و متمرکز به حرفاش گوش میکرد.

تک خندی زد و گفت:فقط خیلی محدودیت داشتم و الانم دیگه هیچی برام مهم نیست
بعد گفتن این حرف صورتش حالت سردی گرفت و با نگاه خمارش به دیار خیره شد.
پکی از سیگارش گرفت و تو جای سیگاری خاموشش کرد.
از جاش بلند شد و به سمت دیار رفت.
دیدگاه ها (۱۱)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۰کنارش نشست و بهش نگاه کرد.از نگاه...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۱از وقتی اومده بود به تمام حرف های...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۶۸پک دیگه‌ای از سیگارش کشید و به پی...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۶۷بعد دیدن این پیام از دیار احساس م...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۲چندمین بعد که گرم تلویزیون بودن ا...

Chapter:1Part:44ساعت 6:57 رو نشون میداد. ساعت هفت باید اونجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط