{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پک دیگهای از سیگارش کشید و به پیامک جدیدش نگاه کرد

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۶۸


پک دیگه‌ای از سیگارش کشید و به پیامک جدیدش نگاه کرد.
^باشه میام^

لبخندی زد و رفت تا یه چیزی برای خودش درست کنه.

وارد آشپزخونه شدو در یخچالو باز کرد.
همون‌طور که سوت میزد دوتا نودل بیرون آورد.
بازشون کرد و آب جوشی که از قبل آماده کرده بود رو داخلشون ریخت.

حالا باید چند دقیقه منتظر میموند.

همه برقای خونه رو خاموش کرده بود و تو هرجا نور مخفی های زرد رنگ روشن کرده بود.
ولی بازم به زور همه چیزو میدید و به روشن کردن برقا راضی نبود.

این تم باعث شده بود خونه آرامش خاصی بگیره.

به ساعت نگاهی انداخت.
23:45
زمان چقدر زود می‌گذشت.

بعد آماده شدن نودلا یکیشون رو برداشت.
رو میز نشست و با چاپ‌استیک شروع کرد به خوردن.

همون‌طور که می‌خورد به دیار فکر می‌کرد.

به اینکه چرا از اون پسره خوشش میاد.
اینکه چرا میخواست بیاد بالا تا حقیقت رو بشنوه.
همه اینا براش گیج کننده بودن.
دیار حسابی گیجش کرده بود،و همینطور عصبانی.

چشمش به دستکش‌های بوکسی که رو میز بودن خورد.
اونارو برای دیار خریده بود.
ولی حالا که نمیخواست،باید مینداختشون دور؟

بعد اینکه غذاش تموم شد از جاش بلند شد.
اشتهایی برای اون یکی نودل نداشت.
همیشه دوتا نودل درست می‌کرد و هر دوتاشو می‌خورد ولی الان دیگه اشتها نداشت.

یهو صدای در زدن توجهشو جلب کرد.

به سمت در رفت و وقتی بازش کرد با دیدن دیار نیشش باز شد.
یه سوییشرت مشکی پوشیده بود به همراه یه دامن کوتاه.
و با چشمای قرمز.
با دیدن چشماش اخمی کرد و گفت:بیا داخل
دیار سری تکون داد و وارد شد.
_چشمات چی شده؟

دیار یه لحظه نگاش کرد و بعد به سمت کاناپه ها رفت.
جونگکوک درو بست و پشت دیار حرکت کرد.
قبل از اینکه بشینه از کلاه سوییشرتش گرفت و به سمت خودش اوردش.
بعد برش گردوند و دستشو پشت کمرش چفت کرد.

از چشمای خوشگل ولی قرمزش میتونست بفهمه چقدر تعجب کرده و قلب کوچولوش خودشو به دیواره قفسه سینه اش میکوبه.

_گریه کردی؟
اشک تو چشمای دیار جمع شد.
اما سرشو پایین آورد تا جونگکوک نبینه.
و بعد تند تند سرشو به اینطرف و اونطرف چرخوند.

جونگکوک دستشو به زیر چونه دیار برد تا صورتشو ببینه.
_حالت خوبه؟

دیار یه دفعه انگار برقش گرفت جونگکوکو هل داد و از خودش دورش کرد.

به سمت کاناپه ها رفت و روش نشست.
دیدگاه ها (۱۰۵)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۶۹جونگکوک به سمت مبل روبه‌رو دیار ر...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۰کنارش نشست و بهش نگاه کرد.از نگاه...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۶۷بعد دیدن این پیام از دیار احساس م...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۶۶وقتی به خونه رسید هوا تقریبا تاری...

Chapter:1Part:49جونگکوک انگار تازه به خودش اومده بود._ مدل ا...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:14نفس دیار برای لحظه‌ای متوقف شد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط