سبز ترین دیدار ، چه دیداری..!
سبز ترین دیدار ، چه دیداری..!
سبز چون جنگل پوشانیده بود تمامت را...گویی تمام شمال بودی...
چه عطری...
نوازش ی می کرد مشام مرا
من این عطر را عطر عاشقی می نامم
چشمان بگشا...
ببین که ماه در تلالو مرداب چه خود نمایی می کند...
آری...بر من بتاب و این مردابِ روح را چشمه ای روشن نما
درب های قلبت باز کن...
تا گنج احساست به سرقت برم
یک دزدی عاشقانه
بیا زیر سایه دیواری کاه گلی بنشینم...در غروبی نمناک...
و از اینجا تا آسمان هفتم پرواز کنیم
یک شب ، یک قهوه ، یک تنهایی
و این است که یادم می آورد ، "هنوز هم نیستی"
سبز چون جنگل پوشانیده بود تمامت را...گویی تمام شمال بودی...
چه عطری...
نوازش ی می کرد مشام مرا
من این عطر را عطر عاشقی می نامم
چشمان بگشا...
ببین که ماه در تلالو مرداب چه خود نمایی می کند...
آری...بر من بتاب و این مردابِ روح را چشمه ای روشن نما
درب های قلبت باز کن...
تا گنج احساست به سرقت برم
یک دزدی عاشقانه
بیا زیر سایه دیواری کاه گلی بنشینم...در غروبی نمناک...
و از اینجا تا آسمان هفتم پرواز کنیم
یک شب ، یک قهوه ، یک تنهایی
و این است که یادم می آورد ، "هنوز هم نیستی"
- ۱.۱k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط