{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا امروز هرگز نتوانسته‌ام

تا امروز هرگز نتوانسته‌ام
جواب این سوال مادرم را بدهم!
او روزهای آخر عمرش از من پرسید:
اگر دیگر چیزی به یاد نیاورم، می‌توانم بگویم
که در این دنیا حضور دارم؟
سوالش همیشه با من ماند...
کاش امروز اینجا بود و به او می‌گفتم:
"مهم نیست تو چیزی به خاطر داشته باشی؛
اگر کسی، حتی یک نفر، نام تو را به یاد داشته باشد
و آن را با عشق تکرار کند، یعنی تو در این دنیا حضور داری."
دیدگاه ها (۱)

«حسینه یرلر آغلار گویلر آغلار بتو...

شعر استاد شهریار حسینه یرلر آغلار گویلر آغلار

شبتان خوش

سکوت کن...فرقی نمیکند از روے رضایت باشد یا دلخورے،این مردم ا...

🚩نتانیاهوی جنایتکار یک پیجر با خودش برای سخنرانی به سازمان م...

پروانه جان

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

آپدیت اینستاگرام بنگچان🫧🩶:🐺:من این و آن را انجام می‌دم.پسرا ...

ارغوان شاخه هم‌خون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آف...

~نامجونِ عزیزم،تولدت مبارک. 🤍مرسی که به دنیا اومدی؛مرسی که ی...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط