Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ²¹
_ دوست داری نگهش داری ؟
+ میتونم ؟!
و چشمای گرد و تیله ایش که از خوشحالی برق میزد به تهیونگ نگاه کرد
وقتی به آن چشمان براق و کهکشانی نگاه کرد حس کرد قلبش داره از تو سینهش میزنم بیرون
_ معلومه ، فقط قبلش باید مطمئن بشیم که گم شده و خانواده نداره
+ پس من میرم اطراف و نگاه کنم
_ منم باهات میام
از جاشون بلند شدن و کمی اطراف پارک قدم زدن ولی هیچ گریه ای اون اطراف نبود پس گربه رو با خودشون بردن خونه
....
روی کاناپه نشست و گربه خیس روی روی پاش گذاشت و آروم با حوله خشکش کرد ( بردنش حمام )
_ میخوای اسمشو چی بزاری ؟
تهیونگ درحالی که گربه رو با حوله خشک میکرد و پرسید
+ نمیدونم
و پنجه های کوچولوی گربه رو تو دستش گرفت
_ خب پیشی چطوره ؟
+ خوبه
پیشی زیر حوله با رضایت خر خر کرد و سر کوچکش رو به دستای بزرگ تهیونگ فشار داد
هردوشون مشغول بازی کردن با پیشی شدن که یهو گوشی تهیونگ زنگ خورد
نگاهی به صفحه گوشیش که روی میز بود انداخت و " father " را روی صفحه گوشیش دید
با کلافگی از جاش بلند شد و گوشیش رو برداشت
_ تو با پیشی بازی کن تا برگردم
جونگکوک سرش را به نشانه تایید تکان داد و تهیونگ را تماشا کرد که به سمت اتاق کارش رفت و در را بست
به میز کارش تکیه داد و جواب داد
_ چیه ؟
+ بیا اینجا ( خونش ) کارت دارم
_ سرم شلوغه همینجا بگو
+ گفتم بیا اینجا
با کلافگی دستی لای موهایش کشید
_ باشه
+ منتظرتم
و تماس را قطع کرد
از اتاق بیرون آمد و جونگکوک را دید که هنوز مشغول بازی کردن با پیشیه
آرام کنارش زانو زد
_ یه کاری دارم باید برم یه جایی ، زود برمیگردم باشه ؟
+ باشه
آرام بوسه ای به پیشانی جونگکوک زد و از جاش بلند شد و رفت
....ادامه دارد
ₚₐᵣₜ : ²¹
_ دوست داری نگهش داری ؟
+ میتونم ؟!
و چشمای گرد و تیله ایش که از خوشحالی برق میزد به تهیونگ نگاه کرد
وقتی به آن چشمان براق و کهکشانی نگاه کرد حس کرد قلبش داره از تو سینهش میزنم بیرون
_ معلومه ، فقط قبلش باید مطمئن بشیم که گم شده و خانواده نداره
+ پس من میرم اطراف و نگاه کنم
_ منم باهات میام
از جاشون بلند شدن و کمی اطراف پارک قدم زدن ولی هیچ گریه ای اون اطراف نبود پس گربه رو با خودشون بردن خونه
....
روی کاناپه نشست و گربه خیس روی روی پاش گذاشت و آروم با حوله خشکش کرد ( بردنش حمام )
_ میخوای اسمشو چی بزاری ؟
تهیونگ درحالی که گربه رو با حوله خشک میکرد و پرسید
+ نمیدونم
و پنجه های کوچولوی گربه رو تو دستش گرفت
_ خب پیشی چطوره ؟
+ خوبه
پیشی زیر حوله با رضایت خر خر کرد و سر کوچکش رو به دستای بزرگ تهیونگ فشار داد
هردوشون مشغول بازی کردن با پیشی شدن که یهو گوشی تهیونگ زنگ خورد
نگاهی به صفحه گوشیش که روی میز بود انداخت و " father " را روی صفحه گوشیش دید
با کلافگی از جاش بلند شد و گوشیش رو برداشت
_ تو با پیشی بازی کن تا برگردم
جونگکوک سرش را به نشانه تایید تکان داد و تهیونگ را تماشا کرد که به سمت اتاق کارش رفت و در را بست
به میز کارش تکیه داد و جواب داد
_ چیه ؟
+ بیا اینجا ( خونش ) کارت دارم
_ سرم شلوغه همینجا بگو
+ گفتم بیا اینجا
با کلافگی دستی لای موهایش کشید
_ باشه
+ منتظرتم
و تماس را قطع کرد
از اتاق بیرون آمد و جونگکوک را دید که هنوز مشغول بازی کردن با پیشیه
آرام کنارش زانو زد
_ یه کاری دارم باید برم یه جایی ، زود برمیگردم باشه ؟
+ باشه
آرام بوسه ای به پیشانی جونگکوک زد و از جاش بلند شد و رفت
....ادامه دارد
- ۳.۲k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط