پارترمان دختر شیطون بلا

پارت#11##رمان 4 دختر شیطون بلا
از زبون سارا سوپرایزی و کوتاه

اروم بعد از خوردن صبحانه رفتم بالا که رهام گفت-سارا امشب میای خونه ما
من-اخه امشب خونه ی دوستم دعوتم
رهام-آخه من فردا میرم
من-نمیدونم
رهام- خب نمیشه من بیام مهمونی دوستت
من- نمیدونم بزار ازش بپرسم


رفتم سمت لپ تابم و بازش کردم ااا سه تا ایمیل از انا داشتم رفتم داخل ایمیلام

انا-سلام
انا-خوبی؟
انا-چرا امزوز نیومدی مدرسه؟

من- سلام ممنون خوبم تو خوبی؟
من-داستانش طولانی ه بعدا واست تعریف میکنم

آن-نکنه مریض شدی؟

من-نه بابا

انا-سارا حامد اومده

من- خوب بیاد

آنا- دفعه ی پیش یادته برات قضیشو گفتم فک کنم الان سراغ بابا رو میگیره تا با هاش صحبت کنه

من-بدرک بزار هر کاری دلش میخواد بکنه پاشو بیا خونه ی ما من تنهام

انا-تنهای تنها

من-نه رهام و پاشا هم هستن که پاشا رفت رهامم گفت میره حاضر شه با ما بیاد مهمونی

آنا- ااا چه خوب دلم برای خل بازی هاش تنگ شده بود

من-حالا آنا میای دیگه؟ حاضرم میشیم

آنا- باشه نیم ساعت دیگه اونجام


بعد از خداحافظی با رهام ، رفتم بالا تا یه دوش بگیرم......

ادامه رو تو پست بعدی میزارم منتظز بمونید
دیدگاه ها (۱)

ادامه ی پارت #11##4رمان 4 دختر شیطون بلاست لباس های آنااز زب...

تریپ سارالایک و دنبال رمانمون یادتون رفت

از 1تا10چه امتیازی به رمان ما میدین؟دنبال کنین لطفا

پارت#11#از زبون آنابلند شدم و با توپ پلاستیکی روبه رو شدم که...

زندگی با خنده ( نجات جیمین)ویو نگار تمام افرادم رو جمع کردم ...

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط