{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بایک لبخندی رو کرد بهمو گفت

بایک لبخندی رو کرد بهمو گفت
=بیب کجا میری بیا اینجا

داشت به پاش اشاره میکرد
الان چرا باید اونجا بشینم
=این دیگه چه سوالیه
اینو گفت ومنو کشید
سمت خودش و افتادم روی پاش
سرشو اورد سمتم جوری که نفسای
داغش میخور تو صورتم
و موهامو دادپشت گوشمو گفت
=دوست نداری رو پای بیبیت
بشینی منم دیگه از ناچاری
نشستم و اونم یا موهامو
ناز میکرد یا با دستام
بازی میکرد ویهو یکی شون
که فکرکنم اسمش جونکوک بود
لب زد
(علامت کوک_)
_تهیونگ خیلی خوش شانسی
که ات زنته ها
=از چه نظر
_میپرسی از چه نظر خب
معلوم ات هم خیلی خوشگل همم بدن خیلی
رو فرمی داره خیلی خوب باهاش
کیف میکنی ها
اینو که گفت گونه هام گل
انداختن و از خجالت مردم
=اره خیلی(ویک پوز خند مسخره ای زد)

کل بدنو دید زد عوضی
دیگه خیلی معذب بودم دیگه بزور
داشتم تهمول میکردم تازه دوست
دختره جن/ده جونکوکم هی خودشو
میما/لوند به جونکوک حالمو داشت
بهم میزد زود صبحانمو خوردم
ورو کردم به تهیونگ گفتم
تهیونگ من دیگه میرم
با همه بای بای کردم وداشتم
میرفتم که تهیونگ دستمو کشید
=کجا میری عزیزم
با دوستام قرار دارم
داشتم دروغ میگفتم میخواستم
برم بار
=باشه عزیزم برو
دستمو ول کردو منم راهی ماشین شدم........



لایک کنین دیگه حاجی👍👍🫀
دیدگاه ها (۰)

(☆PART6)ویو صبح از خواب بیدار شدم و نگاهی به ساعت کردم که س...

🐱حدود ۳ سال پیش در تور D-DAY اینجا بودم، جایی نزدیک به اینجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط