{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدمتکارمن

خدمتکارمن
پارت19
که یهو فوکوزاوا دستشو روی چونه ی موری گذاشت و صورتشو نیم رخ کرد جوری که گردن کبودش توی دید باشه «چرا حواست نیست دازای داره باهات حرف میزنه»
موری تازه فهمید که جایی که کبوده توی دید قرار داره به خاطر همین دستشو روی کبودی گذاشت و فوکوزاوا بهش خندید و دستشو از روی گردنش برداشت و موری با عصبانیت به دازای نگاه کرد
«تلافیشو سرت در میارم دازای»
+منتظرم
_خب فوکوزاوا بطری رو بچرخون
فوکوزاوا بطری رو چرخوند و سر بطری به سمت دازای و تهش به فئودور افتاد
«خب گوش میکنم»
دازای نگاهی به نیکولای انداخت و با نیشخند گفت
+خب گردن نیکولای رو گاز بگیر
«چی عمرا اگه بزارم»
+مگه دسته خودته
نیکولای تا خواست دوباره حرف بزنه فئودور سرشو توی گردن نیکولای فرو کرد و محکم گازش گرفت و نیکولای جیغ کوتاهی زد
ازش جدا شد و نیکولای با حرص به دازای نگاه کرد
«فقط انتظار تلافی رو داشته باش»
+باشه بابا فئودورسان بچرخونید
فئودور بطری رو چرخوند و دوباره سربطری به دازای و تهش به آکوتاگاوا افتاد
+خب آکوتاگاواسان شما
نگاهی به آتسوشی انداخت و ادامه داد
+سرشونه آتسوشی و گاز بگیر
آکوتاگاوا به آتسوشی نگاه کرد و حتی فرصت واکنش به آتسوشی نداد و دهنشو سمت سرشونش برد و محکم گاز گرفت
ازش جدا شد و آتسوشی به دازای نگاه کرد
«دازای ببین چ بلایی فقط سرت بیارم»
+باشه باشه همتون از من انتقام بگیرید ولی نمیدونید چه صحنه های خوبی بود
موری و نیکولای و آتسوشی سرخ شدن و همشون هم زمان گفتن
«میشه دهنتو ببندی دازای»
_خیله خوب بسه آکوتاگاوا بچرخون
آکوتاگاوا چرخوند و این دفعه سربطری به سمت موری و تهش به چویا افتاد
دازای به موری نکاه کرد
+مو.. موری لطفا کاری نکن
موری به دازای نگاه کرد
«چویاسان لبای دازای رو خشن ببو...
هنوز حرفش تموم نشده بود که چویا حمله ور شد سمت لباش و جوری بوسیدش که خون از چونه ی دازای ریخت
دازای نفس کم آورد و چویا ازش جدا شد
دازای به موری و نیکولای و آتسوشی نگاه کرد که داشتن
+چیه... چر.. چرانگاه..میکنید؟
با نفس نفس داشت حرف میزدن
«ت.. تو چویاسان باهم رابطه دارید؟»
دیدگاه ها (۱۰)

خدمتکار من پارت۱۸شب شده بود و خودشونو آماده کرده بودن که صدا...

خدمتکار من پارت۱۷+خب امروز دورهمی دارید نهـــ آره خب چطور مگ...

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط