یک سبد چوبی پر از توت برداشتم به سبد ربان زده بودم ...
79^
یک سبد چوبی پر از توت برداشتم . به سبد ربان زده بودم ، از همان هایی که به موهایم میزنم . با یک جلد « علت ته سیگار » راه افتادم سمت خانه اش .
او خانه نبود .
سارا دعوتم کرد داخل . گفت برادرش درگیر کار است و فرصت نمیکند به تهران بیاید . سبد و کتاب را گرفت و میوه و شکلات تعارف کرد .
دلم شکست . خیلی دلم شکست . پرسیدم کی خانه می آید؟ شانه بالا انداخت . نمی دانست .
شروع کرد بگوید کنکور دارد و کنکور سخت است و این حرف ها . حوصله ای برای گوش دادن نداشتم . فورا ورقی از کیفم در آوردم ، آدرس منزل جدیدم را نوشتم و گوشه سبد گذاشتم . کمی کاغذ از رنگ توت ها سرخ شد .
بلند شدم خداحافظی کردم و از خانه شان بیرون زدم .
_مینا ، هفدهم ژوئن ، سال سوم ملاقات با مهرِ وجودم
یک سبد چوبی پر از توت برداشتم . به سبد ربان زده بودم ، از همان هایی که به موهایم میزنم . با یک جلد « علت ته سیگار » راه افتادم سمت خانه اش .
او خانه نبود .
سارا دعوتم کرد داخل . گفت برادرش درگیر کار است و فرصت نمیکند به تهران بیاید . سبد و کتاب را گرفت و میوه و شکلات تعارف کرد .
دلم شکست . خیلی دلم شکست . پرسیدم کی خانه می آید؟ شانه بالا انداخت . نمی دانست .
شروع کرد بگوید کنکور دارد و کنکور سخت است و این حرف ها . حوصله ای برای گوش دادن نداشتم . فورا ورقی از کیفم در آوردم ، آدرس منزل جدیدم را نوشتم و گوشه سبد گذاشتم . کمی کاغذ از رنگ توت ها سرخ شد .
بلند شدم خداحافظی کردم و از خانه شان بیرون زدم .
_مینا ، هفدهم ژوئن ، سال سوم ملاقات با مهرِ وجودم
- ۱.۶k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط