ملکه من
ملکه من:
p19:
ویو جیمین:
لبو ولش خود کیوتشو بچسب یعنی حتی بوسیدنم باید یادش بدم؟
ا.ت:تصمیم نداری از روم بلند شی؟
جیمین:اگه میشد نه
از جام بلند شدم و دستشو گرفتم تا از رو زمین بلندش کردم
جیمین:دیگه بخوابیم؟
ا.ت:(خمیازه)آره
رفتیم رو تخت خوابیدیم فاصله ای که ازم میگرفت رو مخم بود پس از کمر گرفتمش و به خودم چسبوندمش انگار میترسید چون روشو ازم بگردوند
جیمین:(لالایی)
ا.ت:خیلی صدات قشنگه (گریه)
جیمین:چاگیا چرا گریه میکنی؟
ا.ت:این لالایی رو مامانم قبل از اینکه بابام ترکم کنه برام میخوند
جیمین:پس چرا رفت؟
ا.ت:دوسش نداشت.....بابام دوسش نداشت
جیمین: متاسفم
ا.ت:بعدش مامانم نتونست دوریشو تحمل کنه و همیشه به بهونه ای خونه ی بابام میرفت بعد یه سال بابا از یه زنه صاحب یه دختر به اسم سوفیا شد و مادرم اونو بیشتر از من دوست داشت تو پنج سالگی سوفیا مادرش مرد و بابام از پول هایی که من در میاوردم زندگی میکرد یعنی مامانم اینجور خواست
جیمین:پس برای همین خونتون آنقدر کوچیکه
ا.ت:آره......و دیگه هیچ لالایی ای نشنیدم
جیمین:خودم هر شب برات لالایی میخونم
ا.ت:حتی تو خوابم هم نمی دیدم برای من بشی
جیمین:منم تو خواب نمیدیدم که یه ملکه به این زیبایی داشته باشم
ا.ت:........
جیمین:خوابید ای..... زیبا ترین ملکه جهان؟ خواب رعیت هاتو در خواب ببینی
فردا:
می چی:خدایا اصلا معلوم نیست دیشب چقدر شب بیداری کردن که الان بیدار نمیشن جیمینااااااا
جیمین:من تورو میکشم به خدا میکشم
ا.ت:چی شده بمب زدن؟
جیمین:نه آلارم انسانیمه
ا.ت:ها؟
می چی:هیچی جاری جونم منو میگه
ا.ت:اها ببخشید الان پا میشم
به خودم اومدم و ا.تو از خودم جدا کردم
جیمین:می چییییییییییی
می چی:چیههههه
جیمین:صبحونههههههه
می چی:باید ناهار بخورییییییییید
جیمین:آه یعنی آنقدر خوابیدیم؟
p19:
ویو جیمین:
لبو ولش خود کیوتشو بچسب یعنی حتی بوسیدنم باید یادش بدم؟
ا.ت:تصمیم نداری از روم بلند شی؟
جیمین:اگه میشد نه
از جام بلند شدم و دستشو گرفتم تا از رو زمین بلندش کردم
جیمین:دیگه بخوابیم؟
ا.ت:(خمیازه)آره
رفتیم رو تخت خوابیدیم فاصله ای که ازم میگرفت رو مخم بود پس از کمر گرفتمش و به خودم چسبوندمش انگار میترسید چون روشو ازم بگردوند
جیمین:(لالایی)
ا.ت:خیلی صدات قشنگه (گریه)
جیمین:چاگیا چرا گریه میکنی؟
ا.ت:این لالایی رو مامانم قبل از اینکه بابام ترکم کنه برام میخوند
جیمین:پس چرا رفت؟
ا.ت:دوسش نداشت.....بابام دوسش نداشت
جیمین: متاسفم
ا.ت:بعدش مامانم نتونست دوریشو تحمل کنه و همیشه به بهونه ای خونه ی بابام میرفت بعد یه سال بابا از یه زنه صاحب یه دختر به اسم سوفیا شد و مادرم اونو بیشتر از من دوست داشت تو پنج سالگی سوفیا مادرش مرد و بابام از پول هایی که من در میاوردم زندگی میکرد یعنی مامانم اینجور خواست
جیمین:پس برای همین خونتون آنقدر کوچیکه
ا.ت:آره......و دیگه هیچ لالایی ای نشنیدم
جیمین:خودم هر شب برات لالایی میخونم
ا.ت:حتی تو خوابم هم نمی دیدم برای من بشی
جیمین:منم تو خواب نمیدیدم که یه ملکه به این زیبایی داشته باشم
ا.ت:........
جیمین:خوابید ای..... زیبا ترین ملکه جهان؟ خواب رعیت هاتو در خواب ببینی
فردا:
می چی:خدایا اصلا معلوم نیست دیشب چقدر شب بیداری کردن که الان بیدار نمیشن جیمینااااااا
جیمین:من تورو میکشم به خدا میکشم
ا.ت:چی شده بمب زدن؟
جیمین:نه آلارم انسانیمه
ا.ت:ها؟
می چی:هیچی جاری جونم منو میگه
ا.ت:اها ببخشید الان پا میشم
به خودم اومدم و ا.تو از خودم جدا کردم
جیمین:می چییییییییییی
می چی:چیههههه
جیمین:صبحونههههههه
می چی:باید ناهار بخورییییییییید
جیمین:آه یعنی آنقدر خوابیدیم؟
- ۳.۹k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط