{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۸

پارت ۲۸

جونگکوک: ات نجاتت میدم

ویو ات

واقعا ناراحت بودم و خسته بخاطر همین رفتم توی اتاقم و خوابیدم..

ویو جیمین

صبح بیدار شدیم وسایل رو اماده کردیم و حمله کردیم سمت اعمارت اون مرد عو*ضی

نامجون

بچه ها همه یجا بمونید و با شمارش من حمله کنید ۳----۲----۱---و حملههههه

ویو ات
با صدای شلیک بیدار شدم الکس بهم تفنگ داد تا با دشمن بجنگم ولی من نمیدونستم دشمنی مه اونا میگن کیه وقتی قیافه تهیونگ رو دیدم فهمیدم که دشمنا کیان
پس من فقط به درو دیوار شلیک میکردم که یهو........
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۹پرش به قبل حمله جیهوپ: کلی بمب توی زیر زمین گذاشتم هر...

پارت ۳۰(پارت اخر ) ویو جونگکوک خونه داشت کاملا میسوخت میخوا...

پارت ۲۷ویو شوگا با چیزی که ات گفت اختیار اشکامو از دست دادم ...

پارت ۲۶گفت: یه دست لباس توی اتاقت هست برش دار و بپوش تا بریم...

[برادر ناتنی]Part-۷از اول تا آخر راه کسی با کسی حرف نزد تا و...

و به افرادش گفت دختره هم سوار کنید. و ات هم انقدر جیغ زد که...

MY LOVEP6{امشب این لباس و بپوش...}خیلی ترسیدم و اصلا نمیدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط