{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من درد در رگانم

من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم پیچید
سر تا سر وجود مرا گویی چیزی بهم فشرد
تا قطره ای به تفتگی خورشید جوشید از دو چشمم
از تلخی تمامی دریاها در اشک ناتوانی خود ساغری زدم
دیدگاه ها (۱)

یک واژهدر انتظاربهمنی می‌شوداز واژگان بیشتر،آن‌گاه کهدر انتظ...

سلام.صبحتپر از بهار نارنج .برای توبرای لبهایتبرای منبرای دست...

برای تو، برای چشم‌هایتبرای من، برای دردهایمبرای مابرای این ه...

Strange Power, I know not what thou art,Murderer or mistress...

برده عمارت جئون

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

« ازدواج به اجبار »Part 31 ویوی لیانا:همه جا پر از دود شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط