{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁶.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁶.
𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒.
.𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.


صدای قدم‌های میا پشت سرش در راهروی بلند عمارت می‌پیچید.

تهیونگ در حالی که راه می‌رفت، کلافه دستش را بالا برد و دو دکمه ی اول پیراهنش را باز کرد.

انگار یقه‌ی لباس هم روی اعصابش بود.
مسلماً امروز روزش نبود و کافی بود اعصابش بیشتر از اینی که هست خراب بشه، تا همچی بد تر بشه.

حتی همین شنیدن صدای تند راه رفتن اون دختر پشت سرش، رو مخش بود.


کمی بعد صدای نارضایتِ میا بلند شد:

_ منظورت اونجا چی بود؟

تهیونگ بی آنکه برگردد، بی حوصله لب زد:

_ فکر کردم واضح حرفام رو زدم.

میا ابرو بالا انداخت و در حالی که سعی می‌کرد به قدمی تهیونگ برسه گفت:

_ این قضیه ازدواج و تاریخ دو روزه اش چیه؟!


خدمتکاری داشت از کنارشون رد میشد، که با دیدن تهیونگ به احترام سر خم کرد و خواست ادامه راهش رو بره که با صداش ایستاد:

_ اتاق مهمان رو آماده کن..

مکثی کرد و بعد ادامه داد:

_ و یه دست لباس واسش ببر

خدمتکار زیر لب « چشم» ی گفت و نیم نگاهی به دختر انداخت و بعد از کنارشون رد شد.

میا اما ناباور دنبالش راه افتاد:

_ نمیخوای جوابم رو بدی؟


تهیونگ آهسته پلک زد و در حالی که به آشپزخونه رسید، با اشاره نگاهش، تمام خدمه های آشپزخونه بی صدا بیرون رفتن.

میا به رفتنشون زل زد و نمی‌فهمید چی تو سرِ این پسره میگذره

تهیونگ در حالی که درِ یکی از کشو هارو باز کرد خطاب به میا لب زد:

_ حوصله‌ی بحث ندارم

میا عصبی پشتش ظاهر شد، اون لعنتی هنوز داشت تو کابینت و کشو ها دنبال چیزی میگشت، و انگار که نمیتونست پیداش کنه فکش رو منقبض کرد.

میا حرصی دستی به موهاش کشید و گفت‌:

_ من فکر کردم فقط قراره نقش بازی کنم!

_ خب اشتباه فکر کردی

دختر با تعجب به جواب های صريح و رو اعصاب این مرد گوش میداد.

خواست چیز دیگه ای بگه که با برگشتن تهیونگ و کیفِ کوچیکی که تو دستش گرفت حرفش تو دهانش خشک شد.

با کنجکاوی به حرکاتش نگاه کرد.
یکی از صندلی های غذا خوری کوچیکِ وسط آشپزخونه رو بیرون کشید و سمت دختر برد. و کنارش رو زمین گذاشت و به میا اشاره کرد تا بشینه.


ادامه‌ دارد...
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۷)

╭─────── 🥀 𓆩♡𓆪 🥀 ───────╮ 𝐓𝐇𝐄 𝐅𝐎𝐑𝐂𝐄𝐃 𝐕𝐎𝐖 ...

پارت چهارم جین به سمت حمام رفت نیم ساعت بعد بیرون آمد و رفت ...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۲

سناریو اوبیکاکا

با تو! همیشه پارت ۴

رز آبی پارت ۲۸

پارت ۲ | میز دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ دقیقاً ساعت ۷:۵۹ وا...

پارت ۱۶

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط