{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه در خواب و من بیدارم ای یار

همه در خواب و من بیدارم ای یار
کمی تب دارم و بیمارم ای یار
خدا داند که ترسم از کروناست
که من از این کوید بیزارم ای یار
خسته ام
اینچنین زخم نزن برمن دلخسته رفیق
اینهمه رنج نده بر دل بشکسته رفیق
ساغری دست گرفتم،، تو نزن سنگ به او
نفسی مانده مرا ،، راه نکن تنگ به او
دیدگاه ها (۱۰)

آنکو که در شبم گل مهتاب پاره بودگاهی نهان ز چشم و گهی آشکاره...

.شاعر دلش را باخت پای چشمهایت هی مینویسد: "عشق" جای چشمهایتب...

قسم خوردم به چشمان تو هرگز دل نمي‌بندمكمك كرده غرورت تا بمان...

در این دنیا تک و تنها شدم منگیاهی در دل صحرا شدم منچو مجنونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط