{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکو که در شبم گل مهتاب پاره بود

آنکو که در شبم گل مهتاب پاره بود
گاهی نهان ز چشم و گهی آشکاره بود
هرشب در آسمان خیالم به خاطرش
سوسوی غمگنانه یک تک ستاره بود
وقتی که عاشقانه قدم میگذاشتی
در حسرتش تمام دلم در نظاره بود
حتی میان غربتِ پاییزی ام از او
هر بوته ی نگاه بهاری دوباره بود
دلخسته هیچ وقت ز عشقش نمیشدم
گرچه پیاده بودم و او خود سواره بود
یادش بخیر باد غریب_آشنای من
هرچند آتشِ غمِ او پر شراره بود
با آن همه لطافتِ بارانِ دیده اش
باور نمیکنم که چنین سنگ خاره بود
آندل که دادمش و پس آورد...دل نبود
دفترچه ای که خط خطی و پاره پاره بود
غمگینتر از حکایتِ مجنون... حکایتم
خود آخرین_تراژدیِ این هزاره بود
__
دیدگاه ها (۱۲)

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

،روایتِ دلی‌ست که عشق را در بودنِ یک نفر پیدا کرده؛ کسی که ...

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط