#عشق ناخواسته پارت سوم
#عشق ناخواسته پارت سوم
(الان دو روز بود هیچکسی از ا.ت خبر نداشت نه تماس جواب میداد نه هیچی همه نگران بودن مامان ا.ت توی هر فرست به کوک تیکه مینداخت مادر خودشم بهش پشت کرده بود پدر بزرگ میگفت عرضه نداشتی ا.ت برای تو باشه همه چیز بهم خورد بود )
ویو نویسنده:
ا.ت تصمیم گرفت برگرده خونه وقتی که برگشت کل خونه شوکه بودن ا.ت با همه سلام علیک کرد ولی حتی نگاه هم به جونگ کوک نکرد
پایان ویو نویسنده
£:دخترم کجا بودی اخه میدونی چقدر نگرانت بودیم
+:برگشتم الان اینجام مامان میشه من امشب پیش تو و بابا بخوابم
-:نه نمیشه جات پیش منه
+:با تو حرف نزدم بهتره حد خودتو بدونی مستر جئون
-:ندونم چه غلطی میکنی
+:اروم توی گوش کوک گفت میگم داشتی بهم خیانت میکردی و باهات ازدواج نمیکنم
-: د اخه
+:هیس فشار نخور
-: حه فکر کردی اینا مهمه تو مال منی خانم جئون
=:در گوش حرف نزنین برین توی اتاقتون
-:چشم
$:.پسرم یادت میاد بهت چی گفتم ؟
-:بله پدر تا فردا شب حلش میکنم
+: بریم بخوابیم
(ا.ت و کوک رفتن توی اتاق کوک گفت بچه میخواد ا.ت هم ناچار قبول کرد چون برای خودش سخت میشود )
صبح ساعت 10 بود ا.ت بیدار شد
+:ای دلم ... کوک بیدار شو باید بریم جلسه
-:اومم ولی دلت درد نمیکنه نمیتونی بیای
+: مجبورم بیام همه وارثا هستن کل وارثای جئون جیهون و کیم وو سونگ
-:باشه
صدای داد یه دختر اومد
+:کوک بیا بریم ببینیم چی شده
-:باشه
*:جئون جونگ کوک بیا پایین
-:چی شده لارا تو تو چرا اینجایی
*:من ... جونگ کوک میدونی من از دوقلو بار..دارم
+:چی ؟
-:اا.ت م من نمیدونم چی بگم
+: من میرم کانادا زندگی خوبی داشته باشین
=:تو غلط کردی این دختر هو تو میشه (سیلی محکمی زد به ا.ت که ا.ت افتاد روی شکمش اه بلندی کشید که کوک به سمتش دوید )
-:ا.ت خوبی چیزیت شد
+:ولم کن برو پیش اون هر..ز..ه
*ا.ت حالت تهوع گرفت سریع دوید سمت اتاق و در رو قفل کرد *
پرش به روز عروسی
عاقد:سرکار خانم جئون ا.ت اقای جئون جونگ کوک رو توی بد و خوب فقر و ثروت میپذیرید
+:ب بله
عاقد :جناب اقای جئون جونگ کوک خانم جئون ا.ت رو توی فقر و ثروت میپذیرید
-:بله
و......
(الان دو روز بود هیچکسی از ا.ت خبر نداشت نه تماس جواب میداد نه هیچی همه نگران بودن مامان ا.ت توی هر فرست به کوک تیکه مینداخت مادر خودشم بهش پشت کرده بود پدر بزرگ میگفت عرضه نداشتی ا.ت برای تو باشه همه چیز بهم خورد بود )
ویو نویسنده:
ا.ت تصمیم گرفت برگرده خونه وقتی که برگشت کل خونه شوکه بودن ا.ت با همه سلام علیک کرد ولی حتی نگاه هم به جونگ کوک نکرد
پایان ویو نویسنده
£:دخترم کجا بودی اخه میدونی چقدر نگرانت بودیم
+:برگشتم الان اینجام مامان میشه من امشب پیش تو و بابا بخوابم
-:نه نمیشه جات پیش منه
+:با تو حرف نزدم بهتره حد خودتو بدونی مستر جئون
-:ندونم چه غلطی میکنی
+:اروم توی گوش کوک گفت میگم داشتی بهم خیانت میکردی و باهات ازدواج نمیکنم
-: د اخه
+:هیس فشار نخور
-: حه فکر کردی اینا مهمه تو مال منی خانم جئون
=:در گوش حرف نزنین برین توی اتاقتون
-:چشم
$:.پسرم یادت میاد بهت چی گفتم ؟
-:بله پدر تا فردا شب حلش میکنم
+: بریم بخوابیم
(ا.ت و کوک رفتن توی اتاق کوک گفت بچه میخواد ا.ت هم ناچار قبول کرد چون برای خودش سخت میشود )
صبح ساعت 10 بود ا.ت بیدار شد
+:ای دلم ... کوک بیدار شو باید بریم جلسه
-:اومم ولی دلت درد نمیکنه نمیتونی بیای
+: مجبورم بیام همه وارثا هستن کل وارثای جئون جیهون و کیم وو سونگ
-:باشه
صدای داد یه دختر اومد
+:کوک بیا بریم ببینیم چی شده
-:باشه
*:جئون جونگ کوک بیا پایین
-:چی شده لارا تو تو چرا اینجایی
*:من ... جونگ کوک میدونی من از دوقلو بار..دارم
+:چی ؟
-:اا.ت م من نمیدونم چی بگم
+: من میرم کانادا زندگی خوبی داشته باشین
=:تو غلط کردی این دختر هو تو میشه (سیلی محکمی زد به ا.ت که ا.ت افتاد روی شکمش اه بلندی کشید که کوک به سمتش دوید )
-:ا.ت خوبی چیزیت شد
+:ولم کن برو پیش اون هر..ز..ه
*ا.ت حالت تهوع گرفت سریع دوید سمت اتاق و در رو قفل کرد *
پرش به روز عروسی
عاقد:سرکار خانم جئون ا.ت اقای جئون جونگ کوک رو توی بد و خوب فقر و ثروت میپذیرید
+:ب بله
عاقد :جناب اقای جئون جونگ کوک خانم جئون ا.ت رو توی فقر و ثروت میپذیرید
-:بله
و......
- ۱۶۱
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط