تک پارتی
#تک_پارتی
#تهیونگ
از شدت سرفه نتونستم کل شب رو بخوابم.
صبح خواب آلود بلند شدم و لباسم رو پوشیدم تا برم دکتر
سوار ماشینم شدم و راه افتادم به سمت نزدیک ترین بیمارستان به خونم
کنار خیابون ماشین رو پارک کردم و وارد بیمارستان شدم
نوبت گرفتم و منتظر شدم تا نوبتم بشه
بعد از حدود یه ساعت نوبتم شد رفتم داخل و دکتر گفت چیزی نیست و فقط یک قرص و آمپول داد
رفتم بخش تزریقات
: سلام یه آمپول دارم
پرستار خانوم : سلام بخوابید الان میام
این میخواست به من آمپول بزنه؟؟
: ببخشید پرستار آقا نیست؟
:خیر
دختر خوشگلی بود اما خجالت میکشیدم با آهی به ناچار خوابیدم روی تخت پرستار اومد گفت
: لطفا آماده بشید برای تزریق
کمی کشیدم پایین کهگفت : آقا مسخره میکنی؟ من الان چطور آمپولتون رو بزنم ؟
: میشه نگاه نکنی روت رو بکنی اونور و آمپول رو بزنی؟
: چجوری؟
هوفی کشیدم و روم رو برگردونم درد من فقط دختر بودن پرستار نبود ترسی بود که از آمپول داشتم واگر دیشب انقدر اذیت نشده بودم عمرا تن به این سوزن دردناک میدادم .حتی اگر مرد بود میتونستم با خیال راحت ترسم بروز بدم ولی الان مردونگیم زیر سوال میرفت با سر و صدا کردنم.
وقتی آمپول رو زد با تموم سعیم برای سکوت از درد آخی گفتم که خندید و گفت: از سنتون خجالت بکشید
خجالت زده از روی تخت بلند شدم و زیر لب به خودم فحش میدادم شلوارم رو بالا کشیدم .و نگاهی بهش کردم که لبخندی روی لبش بود که نشون از آخی بود که گفته بودم . با خجالت بیرون اومدم و به سمت خونه رفتم . شب وقتی میخواستم بخوابم یاد پرستار افتادم اونموقع انقدر ترسیده بودم و خجالت میکشیدم که دقت نکردم ولی الان که فک میکنم دختر نازی بود .
چون زیاد بود دو پارتش کردم
#تهیونگ
از شدت سرفه نتونستم کل شب رو بخوابم.
صبح خواب آلود بلند شدم و لباسم رو پوشیدم تا برم دکتر
سوار ماشینم شدم و راه افتادم به سمت نزدیک ترین بیمارستان به خونم
کنار خیابون ماشین رو پارک کردم و وارد بیمارستان شدم
نوبت گرفتم و منتظر شدم تا نوبتم بشه
بعد از حدود یه ساعت نوبتم شد رفتم داخل و دکتر گفت چیزی نیست و فقط یک قرص و آمپول داد
رفتم بخش تزریقات
: سلام یه آمپول دارم
پرستار خانوم : سلام بخوابید الان میام
این میخواست به من آمپول بزنه؟؟
: ببخشید پرستار آقا نیست؟
:خیر
دختر خوشگلی بود اما خجالت میکشیدم با آهی به ناچار خوابیدم روی تخت پرستار اومد گفت
: لطفا آماده بشید برای تزریق
کمی کشیدم پایین کهگفت : آقا مسخره میکنی؟ من الان چطور آمپولتون رو بزنم ؟
: میشه نگاه نکنی روت رو بکنی اونور و آمپول رو بزنی؟
: چجوری؟
هوفی کشیدم و روم رو برگردونم درد من فقط دختر بودن پرستار نبود ترسی بود که از آمپول داشتم واگر دیشب انقدر اذیت نشده بودم عمرا تن به این سوزن دردناک میدادم .حتی اگر مرد بود میتونستم با خیال راحت ترسم بروز بدم ولی الان مردونگیم زیر سوال میرفت با سر و صدا کردنم.
وقتی آمپول رو زد با تموم سعیم برای سکوت از درد آخی گفتم که خندید و گفت: از سنتون خجالت بکشید
خجالت زده از روی تخت بلند شدم و زیر لب به خودم فحش میدادم شلوارم رو بالا کشیدم .و نگاهی بهش کردم که لبخندی روی لبش بود که نشون از آخی بود که گفته بودم . با خجالت بیرون اومدم و به سمت خونه رفتم . شب وقتی میخواستم بخوابم یاد پرستار افتادم اونموقع انقدر ترسیده بودم و خجالت میکشیدم که دقت نکردم ولی الان که فک میکنم دختر نازی بود .
چون زیاد بود دو پارتش کردم
۸.۸k
۲۶ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.