{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دریای عشق

رمان دریای عشق
پارت 1
ویو یونا
برای مسافرت خانوادگی رفتیم لب دریا ، من و پسر خاله کوچکم باهم والیبال بازی میکردیم . توپ ش افتاد تو آب رفتم که بیارمش ، یه چیزی پامو اسیر کرد نمی تونستم خودم رو نجات بدم ، لونا شنا بلد نبود ولی سرو صدا کرد تا کسی کمک کنه
لونا : کمک کسی کمک کنه ، یکی داره تو آب غرق میشه .
ویو تهیونگ
با دوستام آمده بودم لب دریا که یکی فریاد زد .
جنگ کوک : تهیونگ ، یکی داره غرق میشه . لطفاً برو کمکش
لباسم رو درآوردم و پریدم تو آب
ویو یونا
دیدم یکی داره میاد سمتم ، درست نمی دیدمش ، بغلم کرد و منو برد تو خشکی ، چشمام تار میدید ولی برای لحظه صورتش رو دیدم
ویو لونا
خیلی برای آبجی کوچولوم نگران بودم. یکی اونو آورد پیشم و ازش تشکر کردم .
یونا بیهوش بود. مادرم آمبولانس خبر کرده بود و یونا رو بردیم بیمارستان
ویو تهیونگ
یه لحظه محو زیباییش شدم ، نمی دونستم چه کنم.
جونگ کوک سمتم دوید و حوله ای رو شونه هام گذاشت. دلم نمی خواست که بره ولی باورم نمی شد که من عاشق شده ام

❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ لطفاً گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۲)

رمان دریای عشق پارت 2 (‌جهش زمانی به ۷ روز بعد)ویو یونا رزی:...

رمان دریای عشق پارت3ویو تهیونگ مسابقه شروع شد گزارشگر: ۱،۲،۳...

رمان دریای عشق شخصیت هاتهیونگ : پسری ۳۰ ساله با قد ۱۷۹ با مو...

رمان دریای عشق پارت ۴ ویو یونا لونا : من به جای یونا میرم با...

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط