𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part: ⁹
"جونگکوک بغلش کرد و روی تخت گذاشتش ، بوسه ای رو گونه نرم و لطیفش گذاشت و رفت پایین تا شام آماده کنه"
"آستین هاش رو بالا داد و مشغول درست کردن غذا شد ، قرار بود جاجانگمیون و کیک برنجی درست کنه ، گوشت و داخل ماهیتابه ریخت و گذاشت و دو قاشق روغن بهش اضافه کرد ، کَدوی سبز خرد شده ، کَلم سفید ، پیاز و سیب زمینی رو بهش اضافه کرد ، بعد از پنج دقیقه بهش رب لوبیای سیاه رو با شکر و روغن زیتون مخلوط کرد و به گوشت و سبزیجات اضافه کرد (این دستور تهیه واقعیه جاجانگمیون هست اگه خواستید درست کنید به درد میخوره)"
"کیک برنجی هم درست کرد و رفت بالا تا تهیونگ و بیدار کنه"
-تهیونگ؟
"تهیونگ توی خواب اخم کوچیکی کرد ، جونگکوک آروم روش خم شد و دم گوشش پچ پچ وار گفت"
-بیدار شو ، باید غذا بخوری!
"تهیونگ بلند شد ، با مشت های کوچولوش چشم هاش رو مالید تا دیدش بهتر بشه"
+بریم بخوریم
"بعد از انجام کار های لازم روی صندلی نشست و مشغول خوردن شد"
-چطور شده؟
+خیلی خوشمزه است!
"جونگکوک لبخندی زد و اون هم مشغول خوردن شد"
...
"ساعت نزدیک به یک شب بود ولی چون تهیونگ قبلش خوابیده بود دیگه خوابش نمی اومد و حوصلش حسابی سر رفته بود ، جونگکوک به خواب فرو رفته بود تهیونگ از اتاق بیرون رفت تا یکم TV تماشا کنه"
+همه برنامه ها مزخرفن
"تا ساعت دو بیدار بود و حوصلش واقعا سر رفته بود ، جونگکوک خواست دستش و دور کمر تهیونگ حلقه کنه ولی با ندیدن اون توی جاش سریع بلند شد و به طبقه پایین رفت"
"با دیدن تهیونگ که خیلی کیوت نشسته و TV تماشا میکنه دلش ضعف رفت ، سمتش رفت و آروم زمزمه کرد"
-چرا تا این موقع بیدار بودی بیبی؟
"تهیونگ هینی کشید و برگشت پشت ، با دیدن جونگکوک که با چشم های خمارش که به خاطر خوابیدن خمار تر شده نگاه کرد و آب دهنش و قورت داد"
+م..من...خوابم نمی اومد و حوصلم سر رفته بود
"جونگکوک هومی کشید و تهیونگ و براید بغل کرد"
-باید خواب کافی داشته باشه ، فردا هم که مدرسه داری!
"تهیونگ دست و پا میزد و تلاش میکرد از بغل جونگکوک بیاد بیرون ولی زور تهیونگ کجا و زور جونگکوک کجا..."
-اینقدر تقلا نکن
"جونگکوک آروم جوری که انگار با ارزش ترین چیز باشه اون رو روی تخت گذاشت و از پشت محکم بهش چسبید و سرش و وارد گردنش کرد"
+جونگکوک...خوابم نمیاد
-پس اینقدر میبوسمت که خوابت بگیره
"گونه های پسر سرخ شد ولی جونگکوک نتونست ببینه...بعد از گفتن حرفش آروم گردنش و میبوسید ، تهیونگ کم کم از آرامشی که به کل وجودش تزریق شده بود چشم هاش بسته شد و به خواب فرو رفت"
~~~~
اهم....چطور بود؟ یه تشکر ویژه هم از ایشون : https://wisgoon.com/yydydkydke که خودش و قشنگ جر داد تا کامنت ها برسه مرسی💅
شرایط↓
لایک:۱۴۵
کامنت:۱۳۵
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part: ⁹
"جونگکوک بغلش کرد و روی تخت گذاشتش ، بوسه ای رو گونه نرم و لطیفش گذاشت و رفت پایین تا شام آماده کنه"
"آستین هاش رو بالا داد و مشغول درست کردن غذا شد ، قرار بود جاجانگمیون و کیک برنجی درست کنه ، گوشت و داخل ماهیتابه ریخت و گذاشت و دو قاشق روغن بهش اضافه کرد ، کَدوی سبز خرد شده ، کَلم سفید ، پیاز و سیب زمینی رو بهش اضافه کرد ، بعد از پنج دقیقه بهش رب لوبیای سیاه رو با شکر و روغن زیتون مخلوط کرد و به گوشت و سبزیجات اضافه کرد (این دستور تهیه واقعیه جاجانگمیون هست اگه خواستید درست کنید به درد میخوره)"
"کیک برنجی هم درست کرد و رفت بالا تا تهیونگ و بیدار کنه"
-تهیونگ؟
"تهیونگ توی خواب اخم کوچیکی کرد ، جونگکوک آروم روش خم شد و دم گوشش پچ پچ وار گفت"
-بیدار شو ، باید غذا بخوری!
"تهیونگ بلند شد ، با مشت های کوچولوش چشم هاش رو مالید تا دیدش بهتر بشه"
+بریم بخوریم
"بعد از انجام کار های لازم روی صندلی نشست و مشغول خوردن شد"
-چطور شده؟
+خیلی خوشمزه است!
"جونگکوک لبخندی زد و اون هم مشغول خوردن شد"
...
"ساعت نزدیک به یک شب بود ولی چون تهیونگ قبلش خوابیده بود دیگه خوابش نمی اومد و حوصلش حسابی سر رفته بود ، جونگکوک به خواب فرو رفته بود تهیونگ از اتاق بیرون رفت تا یکم TV تماشا کنه"
+همه برنامه ها مزخرفن
"تا ساعت دو بیدار بود و حوصلش واقعا سر رفته بود ، جونگکوک خواست دستش و دور کمر تهیونگ حلقه کنه ولی با ندیدن اون توی جاش سریع بلند شد و به طبقه پایین رفت"
"با دیدن تهیونگ که خیلی کیوت نشسته و TV تماشا میکنه دلش ضعف رفت ، سمتش رفت و آروم زمزمه کرد"
-چرا تا این موقع بیدار بودی بیبی؟
"تهیونگ هینی کشید و برگشت پشت ، با دیدن جونگکوک که با چشم های خمارش که به خاطر خوابیدن خمار تر شده نگاه کرد و آب دهنش و قورت داد"
+م..من...خوابم نمی اومد و حوصلم سر رفته بود
"جونگکوک هومی کشید و تهیونگ و براید بغل کرد"
-باید خواب کافی داشته باشه ، فردا هم که مدرسه داری!
"تهیونگ دست و پا میزد و تلاش میکرد از بغل جونگکوک بیاد بیرون ولی زور تهیونگ کجا و زور جونگکوک کجا..."
-اینقدر تقلا نکن
"جونگکوک آروم جوری که انگار با ارزش ترین چیز باشه اون رو روی تخت گذاشت و از پشت محکم بهش چسبید و سرش و وارد گردنش کرد"
+جونگکوک...خوابم نمیاد
-پس اینقدر میبوسمت که خوابت بگیره
"گونه های پسر سرخ شد ولی جونگکوک نتونست ببینه...بعد از گفتن حرفش آروم گردنش و میبوسید ، تهیونگ کم کم از آرامشی که به کل وجودش تزریق شده بود چشم هاش بسته شد و به خواب فرو رفت"
~~~~
اهم....چطور بود؟ یه تشکر ویژه هم از ایشون : https://wisgoon.com/yydydkydke که خودش و قشنگ جر داد تا کامنت ها برسه مرسی💅
شرایط↓
لایک:۱۴۵
کامنت:۱۳۵
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۱۳.۳k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط