{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلاااام

سلاااام
اول یه نگاه به اون تصویر بالا بندازین
اون عکسِ قوزک پای من هست و اون قسمتی که با دایره قرمز مشخص شده اثر یه جراحت قدیمیه که ارتباط داره به نرگس بروسلی....!؟
حالا بشنوید یا بخونید ادامه انتقام گیری من از نرگس ، دختر همسایمون...
بعد از اجرای عملیات‌های گربه و خروس وحشی که با همدستی برادر و خواهرام اجرا شد ...‌
اون روز من از ترسم که نکنه نرگس مرده باشه فرار کردم رفتم خونه خاله ام
شب که اومدم خونه خودمون کتک مفصلی از دایی نصرالله خوردم ....
چند روزی از این ماجرا گذشت ، هنوزم از ضربه لنگ کفش که به باسنم خورده بود ناراحت بودم مخصوصا وقتی خواهرام ماجرا رو برای دایی نصرالله با تاکید بر اون صحنه ای که لنگ کفش به باسنم خورده بود رو با آب و تاب تعریف می کردن و دایی جان از خنده ریسه رفته بود و به من می گفت : خاک تو سرت تو از یه دختر کتک خوردی؟
با دیدن این صحنه و خنده های آزاردهنده دایی جان، دو باره آتیش انتقام در من زنده شد و تصمیم گرفتم عملیات انتقام بعدی رو به نام عملیات مارمولک‌
باز هم با مشارکت برادرم و دو تا خواهرام اجرا کنم...
مهمترین ابزارم برای جذب نرگس و کشوندنش به خونمون خواهرام بودن که اونام دیگه راضی نمیشدن با دو تیکه قره قوروت و لواشک به دوستشون خیانت کنند و بارها گفته بودن برای خیانت‌های قبلی به نرگس وجدانشون ناراحت هست ....
یکی دو بار دیگه نرگس به خونه ما رفت و آمد داشت ولی هر بار مدت زمان توقفش اونقدر نبود که ما بتونیم عملیات مارمولک‌ رو انجام بدیم ...
بالاخره یه روز خدا در رحمت رو به روی ما باز کرد و نرگس اومده بود با یکی از خواهرام درس بخونه و خواهرم باهاش ریاضی کار کنه ...
طرح عملیات رو قبلاً با برادرم ریخته بودیم و چند بار هم تمرین کرده بودیم که با توجه به علت حضور غیر مترقبه نرگس مجبور شدیم تغییراتی در نحوه اجرا اعمال کنیم ...
اون زمان خونه ما در دو طبقه بود و تقریبا مرتفع ترین و تقریبا خوش نماترین خونه در اون کوچه و محله بود ..
سه اتاق در طبقه پایین یا هم کف داشتیم که اتاق نشیمن محسوب میشد و سه اتاق در طبقه بالا که اون زمان مشهور بود به اتاقهای مهمونخونه...
مثل اکثر خونه های اون زمان آشپزخونه طرف دیگه حیاط بود
شیش تا خواهر و برادر بودیم یعنی هنوزم هستیم و معلوم نیست که کِی و چطوری از این آمار شیش نفر کم خواهد شد ...!!
پدرم فوت کرده بود و مادرم یه تنه زندگی رو جلو می برد ..
بعدها بخاطر تغییر شیوه زندگی و دسترسی سهل و آسونتر به آشپزخونه یکی از اتاقهای طبقه پایین رو با کمی کار بنایی تبدیل کردیم به آشپزخونه...
بنابراین عملا دو اتاق نشیمن در طبقه پایین داشتیم که تقریبا یکی از این اتاقها در انحصار خواهرام برای درس خوندن بود و بازیهای دخترانه ای که با دوستای هم کلاسی و دخترای همسایه از جمله نرگس بروسلی داشتن....
ساعت شروع عملیات رو تعیین نکرده بودیم ..
وقتی شنیدم که نرگس با اجازه پدرش قرار شده حول و حوش ساعت ۸ شب برای درس خواندن به منزل ما بیاد خوشحال شدم که با وجود عامل تاریکی شب اتفاقا میتونیم عملیات مارمولک‌ رو با ایجاد رعب و وحشت بهتر و بیشتری انجام بدیم....
خدا رفتگان شما رو بیامرزه
اون روزا پدر بزرگ و مادر بزرگ هنوز در قید حیات بودند...
وقتی نرگس وارد خونه شد
پدربزرگم که با هیچکس رودروایسی نداشت با دیدن نرگس با صدای بلند گفت : باز این دختره پر روی جیغ جیغو اومد...!!
مادر بزرگم سریع جلوی دهن آقا بزرگ رو گرفت تا حرف زشتی از دهنش خارج نشه
نرگس پوست کلفتر از این حرفا بود که ناراحت بشه
طبق معمول نرگس پر سر و صدا و با رفتارهای تهاجمی وارد راهروی خونه ما شد و با چند تا ناله گربه مانند که باز هم یادآور استاد بزرگ یعنی بروسلی فقید بود دو سه تا مشت و لقد دخترونه نثار خواهرام کرد و با هم رفتن داخل اتاق برای درس خواندن....!!
اون شب شام ، پلو خورش قرمه سبزی داشتیم و خاطرم هست بخاطر ته دیگِ قابلمه پلو با برادرم به چالش خورده بودیم و تقریبا یقه به یقه شده بودیم بطوریکه پدر بزرگ مون که آدم بی اعصابی بود جفتمونو از اتاق انداخت بیرون ، من قابلمه به دست از اتاق زدم بیرون و توی راهرو خونه نشستم با یه قاشق مشغول کندن ته دیگ از قابلمه شدم ضمن اینکه هنوز هم برادرم مزاحم بود و مدعی بود نصفِ ته دیگ سهم اونه ، سر و صدا بالا گرفت
بخاطر سر و صدای ایجاد شده نرگس و یکی از خواهرام از اتاق خارج شدن و نرگس با لحن مسخره ای گفت : گشنه گداها مثل اینکه ما داریم درس می خونیم ها..!!
✅♦️خب ویسگونیا تا اینجا رو داشته باشین من بازم میام خدمتتون....👋

(۱)

👋🌺🍀
دیدگاه ها (۱)

✅✅✅♦️قبل از مصرف خوب تکون بده...!!!🥴🥴🥴🫢😁👋🌺✅

سلااام و درود بر یاران و همراهان ویسگونیبعد از مدتها یکی از ...

@ "اینم مدارک جعلیتون. هویت های جدید، تاریخچه زندگیتون، همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط