{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باخدا دعوا کردم باهم قهرکردیم،فکرکردم دیگه دوستم نداره..ر

باخدا دعوا کردم باهم قهرکردیم،فکرکردم دیگه دوستم نداره..رفتم تورختخواب چندقطره اشک ریختم وخوابم برد..
صبح که بیدارشدم مادرم گفتم:نمیدونی ازدیشب تاصبح چه بارونی می اومد...
دیدگاه ها (۳)

باران باش تا کسی به توعادت نکند..تاهروقت بیایی دوستت داشته ب...

“گـریه” آخـریـن چیزیست کہ بـاقی میمـانـد …و “بـغـض” یکی مـان...

جاذبه ی سیب،آدم را به زمین زد وجاذبه ی زمین،سیب را...!فرقی ن...

زندگی در اعماق عادت ها هیچ فرقی بامرگ نمیکند..تومرده ای فقط...

من اینو با تمام وجودم حس کردم زمانی که نصفه شب دکتر فاطمه او...

وقتی عموت بود

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

شاهزاده دوست داشتنی من

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 129・⁠]⁠ᕗتا خود صبح نگاش کردم...

پارت 13......................

شاهزاده دوست داشتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط