♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۰
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۰
هویون عصبی و پر از حرص خندید سِرُم را عصبی از دستش بیرون کشید و از تخت پایین رفت با چشم های قرمز از عصبانیت سرش داد زد : خفه خون بگیر این بلا رو تو سرم آوردی .. ببین جادوگر با دستم چیکار کردی اما کار نکردن دستم به معنی این نیست که انتقام این رو ازت نمیگیرم
نایون بدون ذره ای از دلسوزی با بدجنسی پوزخندی زد : نمیتونی ثابت که کار من بوده اون روز آری تو رو تهدید کرد الآنم بردنش بازداشتگاه بعدشم زندان جیمین بهت نگفته نه
هویون متعجب پلک زد و سکوت کرد. یعنی قرار بود آری رو زندانی کنند لبش را از عصبانیت گزید و با یه دستش یقه نایون را محکم چسپید عصبی توی صورتش غرید : کار تو بود نه آری مگه نه عفریته .. بنال دیگه
نایون محکم هویون را عقب هول داد : بخاطر تو قزاره یه آدم بیگناه بیافته زندان عذاب وجدان نداری زندگی یه دختر جوون خراب میشه مثله زندگی مادرت اونم بخاطر تو زندگیش رو نابود کرد نفر بعدی هم جیمینه
هویون عصبی دستی لایه موهایش برد و آنها را عقب هدایت کرد روبه نایون با خشم نجوا کرد : جوری اون عمارتت رو خراب کنم که دیگه نتونی درستش کنی الآنم گمشو از اینجا بیرون تا نکشتمت..
نایون مکثی کرد و با نگاه پوزخند دارش بهش زل زد تا اینکه هویون با آهن عصبی اما خونسردش به در اشاره کرد و گفت : هرچه زودتر اینجا رو ترک میکنی وگرنه میدونی که چه کارای ازم برمیاد زنی که اشغال
نایون : میبینمت هویون ...با قدم های استوارش اتاق را ترک گفت و آواره ای بر سر هویون گذاشت، ابتدا از سرگیجی تعادلش را از دست داد و بر تخت نشست ناچار به گوشه اش خیره شد : باید یه کاری بکنم
هویون عصبی و پر از حرص خندید سِرُم را عصبی از دستش بیرون کشید و از تخت پایین رفت با چشم های قرمز از عصبانیت سرش داد زد : خفه خون بگیر این بلا رو تو سرم آوردی .. ببین جادوگر با دستم چیکار کردی اما کار نکردن دستم به معنی این نیست که انتقام این رو ازت نمیگیرم
نایون بدون ذره ای از دلسوزی با بدجنسی پوزخندی زد : نمیتونی ثابت که کار من بوده اون روز آری تو رو تهدید کرد الآنم بردنش بازداشتگاه بعدشم زندان جیمین بهت نگفته نه
هویون متعجب پلک زد و سکوت کرد. یعنی قرار بود آری رو زندانی کنند لبش را از عصبانیت گزید و با یه دستش یقه نایون را محکم چسپید عصبی توی صورتش غرید : کار تو بود نه آری مگه نه عفریته .. بنال دیگه
نایون محکم هویون را عقب هول داد : بخاطر تو قزاره یه آدم بیگناه بیافته زندان عذاب وجدان نداری زندگی یه دختر جوون خراب میشه مثله زندگی مادرت اونم بخاطر تو زندگیش رو نابود کرد نفر بعدی هم جیمینه
هویون عصبی دستی لایه موهایش برد و آنها را عقب هدایت کرد روبه نایون با خشم نجوا کرد : جوری اون عمارتت رو خراب کنم که دیگه نتونی درستش کنی الآنم گمشو از اینجا بیرون تا نکشتمت..
نایون مکثی کرد و با نگاه پوزخند دارش بهش زل زد تا اینکه هویون با آهن عصبی اما خونسردش به در اشاره کرد و گفت : هرچه زودتر اینجا رو ترک میکنی وگرنه میدونی که چه کارای ازم برمیاد زنی که اشغال
نایون : میبینمت هویون ...با قدم های استوارش اتاق را ترک گفت و آواره ای بر سر هویون گذاشت، ابتدا از سرگیجی تعادلش را از دست داد و بر تخت نشست ناچار به گوشه اش خیره شد : باید یه کاری بکنم
- ۱.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط