{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای ان

وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ...
دیدگاه ها (۲)

تورا من چشم در راهم(همه هنگام) نه چون نیما که میگوید(شباهنگ...

هر وقت در خیانت و فریب دادن کسی موفق شدی، به این فکرنکن که ...

گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد و تو هر روز سحر می نشینی لب ...

نگاهت را به زمین میخ کرده ای و دیدنم را جذرگرفته ای ... بی آ...

bts

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_13وارد آشپزخانه شدم..میخواست...

رمان تهیونگ

part 15

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط