گیسوی شب
☀️گیسوی شب☀️
پارت دویست ونوزده ...
گیسو:
احساس می کردم یکی داره موهامو نوازش می کنه ولی اینقدر بی حال بودم تکونم نمی تونستم بخورم وقتی آریا رو اونجوری از خونم روندم ودلشو شکستم پشت سرش همونجا کنار در زار زدم وگریه کردم وپشیمون بودم کاش بر می گشت وبازم بهم می گفت بچه ای ومی بخشیدم اشک اروم از دو طرف چشام سرازیر شد
صدای آرومشو شنیدم که گفت : با خودت بد می کنی گیسو ...
دلم میخواست چشامو باز کنم وببینم خواب نیست ولی نمی دونم چم شده بوداصلا من کجا بودم تو تختم این در حالی بود که کنار در خواب رفته بودم
دوباره چشام گرم شد وخوابیدم
با صدای زنگ موبایلم چشامو به سختی باز کردم ونگاهی بهش انداختم که روی پاتختی بود برش داشتم وجواب دادم
- بله
- گیسو مادر تو کجایی
- خواب بودم
- خواب بودی ؟
صداش متعجب بود
- چیزی شده مامان ؟!
مامان آروم گفت : آقا جونت یکم حالش بده میخواستم بگم تو واریا برگردید زنگ زدم به اون موبایلش خاموش بود
- اریا اومده مامان منم تا ظهر برمی گردم نگران نباشید اقا جون چش شده ؟
مامان که دست بردار نبود گفت : مطمئنی مشکلی پیش نیومده اخرین بار با آریا حرف می زدم تو سرش داد زدی ..گیسو بگو چی شده نگرانم براش
بغض کردم وگفتم : برای من نگرانید یا اون ؟!
مامان کلافه گفت : وای گیسو وای که تو نمیخوای بزرگ بشی
- مگه من چیکار کردم
دلخور گفت : منتظرتیم وسایلتم بیار آقا جون خواسته یه مدت همه کنارش باشن
- چشم مامان ظهر اونجام
موبایلو گذاشتم رو پاتختی ومتحیر به خودم نگاه می کردم که رو تخت بودم لبخند کوچیکی رو لبم نشست پس آریا برگشته بود از تخت اومدم پایین واز اتاقم خارج شدم ولی اثری از آریا نبود نشستم رو مبل تو سالن موبایل شکسته اش نبود بغض کردم وگوشی خونه رو برداشتم وشماره اش رو گرفتم در کمال تعجب دیدم خطش روشنه جواب داد ولی حرفی نزد
نه من حرف زدم نه اون صدای آروم موسیقی تو یه فضای بسته میومد شک نداشتم تو ماشینشه لبمو باز کردم حرف بزنم ولی نمی تونستم آروم گفت : آرامشم شو گیسو...
چیزی نگفتم اهی کشید وبازم سکوت کرد صدای غمگین خواننده اشکمو درآورد تماس رو قطع کردم ویه دل سیر گریه کردم
وقتی اروم شدم بلند شدم ورفتم آماده رفتن شدم دلم از بی مهری خودم شکسته بود با چه رویی تو چشای زیتونیش نگاه می کردم کاش اون نمیومد خونه ای آقا جون
وقتی پیاده شدم نگاهی به ماشینا انداختم ماشین آریا هم بود زودتر از من اومده بود لبمو محکم گاز گرفتم حالا چطور میخواستم باهاش رو به روشم بعد از اون اتفاقاتی که بینمون افتاده بودم از پله ها بالا رفتم صدای یاشار وخنده ای بقیه یکم دلمو آروم کرد در رو آروم باز کردم وپا گذاشتم به سالن همه بودن بجز اون آروم سلام کردم همه ای نگاه ها برگشت
پارت دویست ونوزده ...
گیسو:
احساس می کردم یکی داره موهامو نوازش می کنه ولی اینقدر بی حال بودم تکونم نمی تونستم بخورم وقتی آریا رو اونجوری از خونم روندم ودلشو شکستم پشت سرش همونجا کنار در زار زدم وگریه کردم وپشیمون بودم کاش بر می گشت وبازم بهم می گفت بچه ای ومی بخشیدم اشک اروم از دو طرف چشام سرازیر شد
صدای آرومشو شنیدم که گفت : با خودت بد می کنی گیسو ...
دلم میخواست چشامو باز کنم وببینم خواب نیست ولی نمی دونم چم شده بوداصلا من کجا بودم تو تختم این در حالی بود که کنار در خواب رفته بودم
دوباره چشام گرم شد وخوابیدم
با صدای زنگ موبایلم چشامو به سختی باز کردم ونگاهی بهش انداختم که روی پاتختی بود برش داشتم وجواب دادم
- بله
- گیسو مادر تو کجایی
- خواب بودم
- خواب بودی ؟
صداش متعجب بود
- چیزی شده مامان ؟!
مامان آروم گفت : آقا جونت یکم حالش بده میخواستم بگم تو واریا برگردید زنگ زدم به اون موبایلش خاموش بود
- اریا اومده مامان منم تا ظهر برمی گردم نگران نباشید اقا جون چش شده ؟
مامان که دست بردار نبود گفت : مطمئنی مشکلی پیش نیومده اخرین بار با آریا حرف می زدم تو سرش داد زدی ..گیسو بگو چی شده نگرانم براش
بغض کردم وگفتم : برای من نگرانید یا اون ؟!
مامان کلافه گفت : وای گیسو وای که تو نمیخوای بزرگ بشی
- مگه من چیکار کردم
دلخور گفت : منتظرتیم وسایلتم بیار آقا جون خواسته یه مدت همه کنارش باشن
- چشم مامان ظهر اونجام
موبایلو گذاشتم رو پاتختی ومتحیر به خودم نگاه می کردم که رو تخت بودم لبخند کوچیکی رو لبم نشست پس آریا برگشته بود از تخت اومدم پایین واز اتاقم خارج شدم ولی اثری از آریا نبود نشستم رو مبل تو سالن موبایل شکسته اش نبود بغض کردم وگوشی خونه رو برداشتم وشماره اش رو گرفتم در کمال تعجب دیدم خطش روشنه جواب داد ولی حرفی نزد
نه من حرف زدم نه اون صدای آروم موسیقی تو یه فضای بسته میومد شک نداشتم تو ماشینشه لبمو باز کردم حرف بزنم ولی نمی تونستم آروم گفت : آرامشم شو گیسو...
چیزی نگفتم اهی کشید وبازم سکوت کرد صدای غمگین خواننده اشکمو درآورد تماس رو قطع کردم ویه دل سیر گریه کردم
وقتی اروم شدم بلند شدم ورفتم آماده رفتن شدم دلم از بی مهری خودم شکسته بود با چه رویی تو چشای زیتونیش نگاه می کردم کاش اون نمیومد خونه ای آقا جون
وقتی پیاده شدم نگاهی به ماشینا انداختم ماشین آریا هم بود زودتر از من اومده بود لبمو محکم گاز گرفتم حالا چطور میخواستم باهاش رو به روشم بعد از اون اتفاقاتی که بینمون افتاده بودم از پله ها بالا رفتم صدای یاشار وخنده ای بقیه یکم دلمو آروم کرد در رو آروم باز کردم وپا گذاشتم به سالن همه بودن بجز اون آروم سلام کردم همه ای نگاه ها برگشت
- ۱۹.۵k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط