گیسوی شب
☀️گیسوی شب☀️
# پارت دویست وهجده ....
گیسو:
کاچی درست کرده بود بجای من اریا خجالت می کشید
گلین : آریا جان من برم دیگه نمیخوام کسی بفهمه اومدم اینجا
خم شد ومنو بوسید وزیر گوشم گفت : دیگه تکرارش نکن تا رسمی نشده
سرخ شدم از خجالت خداحافظی کرد ورفت آریا پشت سرشو خاروند وگفت : چی گفت رفت
خندم گرفت وگفتم : چیزی نگفت
آریا: شنیدم چی گفت
به ظرف کاچی ناخونک زد وگفت : میشه منم بخورم
خندیدم اونم خندید وگفت : بخور دیگه می ترسم باز حالت بد شه
لبمو گاز گرفتم
- بیچاره کردی اون لبا رو
******
آریا:
به ستون در تکیه دادم ونگاش می کردم آروم خواب بود
گوشی ام زنگ خورد در رو بستم ورفتم تو سالن
وجواب دادم زن عمو بود
- جانم زن عمو
- اریا عزیزم خوبی گیسو چطوره ؟
- خوبیم زن عمو
زن عمو : گوشی رو میدی ب هگیسو
- خوابه
زن عمو ساکت شد بعد اروم گفت : چیزی شده آریا
لبومکیدم وگفتم : چی مثلا زن عمو
زن عمو : نگرانم یه وقت دعواتون نشه گیسو رو می شناسم بهش تو بگی گریه اش می گیره
- خوبه زن عمو نگران نباشید
- راضی اش کردی بیاد ؟
- میایم
- بگو که راضی اش کردی
- راضی اش کردم زن عمو جسارت نباشه اون دیگه مال منه
برگشتم دیدم گیسو پشت سرمه
- زن عمو گوشی رو ...
گیسو گوشی رو از دستم کشید ومحکم کوبیدش رو زمین متحیر نگاش کردم با جیغ گفت : تو ...تو از اول با این نقشه اومدی اینجا ...مامانمم می دونه ...می دونه ودخترشو دودستی تقدیم تو کرده
- گیسو اروم حرف می زنیم
جیغ زد وگفت : خیلی بیشعوری آریا ...فکر می کنی چون دخترونگیمو گرفتی همه چی حله وزنت میشم ...یا اینم نقشه بود
حرفاش مثله زهر بود
- فکر می کردم مردی فکر می کردم ...تو یه نامردی ..برو بیرون
- گیسو بزار حرف بزنم ساکت شو یه لحظه ..
دستشو گرفتم دستشو کشید ومحکم سیلی زد تو صورتم خونسرد نگاش کردم با پرخاش گفت : عشق حالتو کردی برو ...
متحیر وایسادم ونگاش کردم
- برو بیرون ...
چند قدم رفتم عقب در رو باز کردم ودیگه برنگشتم پشت سرمو ببینم
حقم بود جواب کار بی فکرم بود
صداش تو گوشم زنگ میخورد ...عشق وحالتو کردی بروووو...یه جوری حرفشو تو صورتم کوبونده بود انگار من برده ای نفسم بودم
نمی دونم کی رسیدم پارکینگ ولی سوئیچ جا گذاشته بودم رفتم نگهبانی واز پسره خواستم بره برام سوئیچمو از گیسو بگیره منتظر تو پارکینگ وایسادم تا وقتی پسره ای نگهبان اومد تو دستش چمدونمم بود ازش گرفتم وتشکر کردم سوئیچم گرفتم چمدونو گذاشتم صندوق عقب ونشستم پشت فرمون وماشینو روشن کردم نگهبان در رو برام باز کرد از اونجا دور شدم عصبی بودم ودلم میخواست سرخودم فریاد بکشم
اون همه غرور وآرامشتو یه دختر بچه به بازی گرفته حقته آریا حقته ...
# پارت دویست وهجده ....
گیسو:
کاچی درست کرده بود بجای من اریا خجالت می کشید
گلین : آریا جان من برم دیگه نمیخوام کسی بفهمه اومدم اینجا
خم شد ومنو بوسید وزیر گوشم گفت : دیگه تکرارش نکن تا رسمی نشده
سرخ شدم از خجالت خداحافظی کرد ورفت آریا پشت سرشو خاروند وگفت : چی گفت رفت
خندم گرفت وگفتم : چیزی نگفت
آریا: شنیدم چی گفت
به ظرف کاچی ناخونک زد وگفت : میشه منم بخورم
خندیدم اونم خندید وگفت : بخور دیگه می ترسم باز حالت بد شه
لبمو گاز گرفتم
- بیچاره کردی اون لبا رو
******
آریا:
به ستون در تکیه دادم ونگاش می کردم آروم خواب بود
گوشی ام زنگ خورد در رو بستم ورفتم تو سالن
وجواب دادم زن عمو بود
- جانم زن عمو
- اریا عزیزم خوبی گیسو چطوره ؟
- خوبیم زن عمو
زن عمو : گوشی رو میدی ب هگیسو
- خوابه
زن عمو ساکت شد بعد اروم گفت : چیزی شده آریا
لبومکیدم وگفتم : چی مثلا زن عمو
زن عمو : نگرانم یه وقت دعواتون نشه گیسو رو می شناسم بهش تو بگی گریه اش می گیره
- خوبه زن عمو نگران نباشید
- راضی اش کردی بیاد ؟
- میایم
- بگو که راضی اش کردی
- راضی اش کردم زن عمو جسارت نباشه اون دیگه مال منه
برگشتم دیدم گیسو پشت سرمه
- زن عمو گوشی رو ...
گیسو گوشی رو از دستم کشید ومحکم کوبیدش رو زمین متحیر نگاش کردم با جیغ گفت : تو ...تو از اول با این نقشه اومدی اینجا ...مامانمم می دونه ...می دونه ودخترشو دودستی تقدیم تو کرده
- گیسو اروم حرف می زنیم
جیغ زد وگفت : خیلی بیشعوری آریا ...فکر می کنی چون دخترونگیمو گرفتی همه چی حله وزنت میشم ...یا اینم نقشه بود
حرفاش مثله زهر بود
- فکر می کردم مردی فکر می کردم ...تو یه نامردی ..برو بیرون
- گیسو بزار حرف بزنم ساکت شو یه لحظه ..
دستشو گرفتم دستشو کشید ومحکم سیلی زد تو صورتم خونسرد نگاش کردم با پرخاش گفت : عشق حالتو کردی برو ...
متحیر وایسادم ونگاش کردم
- برو بیرون ...
چند قدم رفتم عقب در رو باز کردم ودیگه برنگشتم پشت سرمو ببینم
حقم بود جواب کار بی فکرم بود
صداش تو گوشم زنگ میخورد ...عشق وحالتو کردی بروووو...یه جوری حرفشو تو صورتم کوبونده بود انگار من برده ای نفسم بودم
نمی دونم کی رسیدم پارکینگ ولی سوئیچ جا گذاشته بودم رفتم نگهبانی واز پسره خواستم بره برام سوئیچمو از گیسو بگیره منتظر تو پارکینگ وایسادم تا وقتی پسره ای نگهبان اومد تو دستش چمدونمم بود ازش گرفتم وتشکر کردم سوئیچم گرفتم چمدونو گذاشتم صندوق عقب ونشستم پشت فرمون وماشینو روشن کردم نگهبان در رو برام باز کرد از اونجا دور شدم عصبی بودم ودلم میخواست سرخودم فریاد بکشم
اون همه غرور وآرامشتو یه دختر بچه به بازی گرفته حقته آریا حقته ...
- ۲۱.۴k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط