عشقشمشیربازوخبرنگار

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار

part9

رومی خواست چیزی بگویید که صدایی از پشت تلفن اومد

دختر بود

+جینو
_رومی آروم باش
+اون دختره عوضی کیه؟؟
_همکارمه باور کن
رومی گریه اش شدت گرفت
+فردا میام اونجا
و بدون اینکه اجازه دهد جینو جواب دهد تلفن را قطع کرد

رومی سریع به مربی اش پیام داد که به آمریکا میرود سپس سریع به اتاق رفت

چمدانش را برداشت
تمام وسایلش را جمع کرد
بعد از جمع کردن وسایلش یک بلیط کنسل شده گرفت که برای یک ساعت دیگر بود

سریع لباس هایش را پوشید
وسایلش را برداشت و در خانه را قفل کرد و کلید را در کیفش گذاشت و سولر تاکسی شد و به طرف فرودگاه حرکت کرد

به فرودگاه رسید
نیم ساعت وقت داشت
پاسپورتش را نشان داد
رو صندلی نشست
10 دقیقه گذشت که شماره پروازش را گفتند
بلند شد
به طرف هواپیما رفت و سوار هواپیما شد
مهماندار صندلی اش را نشان داد
به طرف صندلی اش رفت و سوار شد
چند دقیقه گذشت تمام مسافران سوار شدند
رومی کمربندش را بست
هواپیما حرکت کرد
1 ساعت گذشت
رومی به جینو پیام داد
+سریع آدرس جایی که هستی و واسم میفرستی صبح اونجام
جینو بعد از 1 دقیقه جواب داد
_رومی شوخی نکن
رومی عکسی از خودش که سوار هواپیما بود گرفت و فرستاد
+من باهات شوخی دارم؟؟
جینو تماس گرفت
رومی جواب داد
+چیه؟؟
_کجایی؟؟
+تو هواپیما دارم میام آمریکا
_رومی
+آدرس و بفرست
و بدون توجه به جینو تلفن را قطع کرد

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part10رومی گوشی را خاموش کردچشمانش ر...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part11رومی درحال اشک ریختن و فریاد ز...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part8رومی اشکی از چشمانش افتادمربی ا...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part7روی کاناپه نشستند رومی سرش روی ...

تتو آرتیست من [Part¹]*کوک ویو*از اینکه تتو آرتیستم مرده بود ...

mafia family

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط