عشقشمشیربازوخبرنگار

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار

part10

رومی گوشی را خاموش کرد
چشمانش را بست و خوابید

چند ساعت گذشت
صبح شد
رومی بیدار شد
1 ساعت تا فرود هواپیما مونده بود
کمی آرایش کرد
موهایش را درست کرد
گوشیش را روشن کرد
جینو چندین بار زنگ زده بود
پیامک جینو را باز کرد
آدرس را فرستاده بود

بلاخره هواپیما فرود آمد
رومی وسایل را برداشت و از فرودگاه خارج شد و سوار یک تاکسی شد
آدرس را به راننده داد
راننده حرکت کرد
چند دقیقه ای گذشت
تاکسی رو به روی یک ویلای بزرگ در بالا شهر ایستاد
راننده=بفرمایید خانم
رومی تشکر کرد و هزینه را پرداخت کرد و پیاده شد
راننده چمدون رومی را به او داد و رفت
رومی رو به رو خانه ایستاده بود
به طرف زنگ خانه رفت
زنگ را زد
در باز شد
رومی وارد ویلا شد
خدمتکاری به طرف رومی آمد و تعظیمی کرد
خدمتکار=سلام خانم بدید چمدونتون رو براتون بیارم
رومی با سردی تمام چمدانش و ساکش را ول کرد و حرکت کرد
خدمتکار چمدان و ساک رومی را برداشت و پشت رومی حرکت کرد
رومی وارد ویلا شد
فریاد زد
+جینو
جینو سریع از پله ها پایین آمد
_رومی
رومی نگاهی به جینو انداخت
خدمتکار پشت رومی ایستاده بود تعظیم کرد
خدمتکار=ببخشید آقا وسایل و کجا بزارم؟
_تو اتاق من
خدمتکار تایید کرد و به سمت پله ها رفت
جینو رو به خدمتکار گفت
_تا نگفتم پایین نمیای
خدمتکار=بله قربان
خدمتکار رفت
جینو به سمت رومی رفت او را در آغوش گرفت
رومی عکس العملی نشون نداد
_رومی
+ها
_لطفا این کار و نکن باهام
+تو میخواستی منو ترک کنی
_نه رومی اشتباه متوجه شدی
+پس اون دختره کی بود بهت گفت عزیزم؟؟

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part11رومی درحال اشک ریختن و فریاد ز...

#سنگدلکاپل=رومی_جینوژانر=مافیا_عاشقانه_خشنعلامت ها= رومی+جین...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part9رومی خواست چیزی بگویید که صدایی...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part8رومی اشکی از چشمانش افتادمربی ا...

#ازدواج_اجباری Part:5(علامت پدر لینو ، پ.ل و علامت مادرش م.ل...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 118 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩صب...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 13تهیونگ غذاش رو تموم کرد و از اجوما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط