بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت سیصد چهار 🍷🔪
با دیدنش با ذوق و گریه گرفت بغلش
پرستار با لبخند نگاه میکرد
بچه زد زیر گریه
پری با نگرانی گفت
+چیکار کنم اینجا؟
تا حالا بچه نداشتم ، نمیدونستم ..
خواستم چیزی بگم
که پرستار قبل من گفت
_شیر بده بهش عزیزم ، گرسنشه..
با چشمای گرد گفت
+چجوری .. دستم شکسته ،نمیتونم جابع جاش کنم که
رفتم نزدیک
کمکش کردم
گوشه پیراهنش و زدم کنار
بچه م ک زد
پری آروم جیغی کشید
با تعجب نگاهش کردم
که گفت
+چیزه..هیچی ..یهو شد تعجب کردم
خندم گرفته بود
م ک میزد بچه ولی شیری نبود..
یهو از دهنش در آورد
شروع کرد گریه کردن
پری به پرستار نگاه کرد
پرستار رفت جلو و بچه رو گرفت ازش..
+شیر نداری مامان کوچولو باید بهت برسیم ..
پارت سیصد چهار 🍷🔪
با دیدنش با ذوق و گریه گرفت بغلش
پرستار با لبخند نگاه میکرد
بچه زد زیر گریه
پری با نگرانی گفت
+چیکار کنم اینجا؟
تا حالا بچه نداشتم ، نمیدونستم ..
خواستم چیزی بگم
که پرستار قبل من گفت
_شیر بده بهش عزیزم ، گرسنشه..
با چشمای گرد گفت
+چجوری .. دستم شکسته ،نمیتونم جابع جاش کنم که
رفتم نزدیک
کمکش کردم
گوشه پیراهنش و زدم کنار
بچه م ک زد
پری آروم جیغی کشید
با تعجب نگاهش کردم
که گفت
+چیزه..هیچی ..یهو شد تعجب کردم
خندم گرفته بود
م ک میزد بچه ولی شیری نبود..
یهو از دهنش در آورد
شروع کرد گریه کردن
پری به پرستار نگاه کرد
پرستار رفت جلو و بچه رو گرفت ازش..
+شیر نداری مامان کوچولو باید بهت برسیم ..
- ۴.۷k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط